سندی از 69 سال پیش

این سند رو چند ماه پیش هم تو وبلاگ در معرض نمایش گذاشتم ولی متاسفانه پاک شد.  ان شاء الله روزای بعدی سندای قدیمی جدیدی میذارم (سند قدیمی جدید یک پارادوکسه!)

 

متن صورت جلسه

جمعی از اهالی توریان و اهالی دهکده نوده حاضر شده راجع بحراست کوه نوده که باید دشتبان گرفته حقوق بدهند گفتگو نموده و از قرار تحقیقات از اهالی عاقچ که در همجواری  واقعند و مسبوقند اظهار میدارند که اهالی تریان اراضی از کوه نوده خریده نسبتا جزء هستند و اهالی نوده کل می باشدند و ...(؟) و باید حقوق حراست دشتبانی اهالی تریان در جزو نوده بدهند و علاوه معلوم شد که قبلا هم در جزو نوده حقوق دشتبانی را میدادند باید کما فی السابق رفتار نمایند. ...(؟) صورت مجلس نوشته و نگاشته گردید  بتاریخ 13 شهر صفر 1367.

فرازی زیبا از خطبه امام امام علی (ع) در روز عید فطر

«... ای بندگان الهی، شما را به تقوای پروردگار سفارش می‌کنم؛ (همان خدایی که) نعمتش به آخر نمی‌رسد و رحمتش پایانی ندارد، بندگانش از او بی‌نیاز نمی‌گردند و تمامی اعمال، پاداش نعمتهایش را نمی‌دهد. (هم او) که (ما را) نسبت به تقوا تشویق نمود و درباره دنیا زهد آموخت، و از گناهان بر حذر داشت.

(پروردگاری که) به جاودانگی و بقا عزیز گشته و خلقش را با مرگ و نیستی کوچک ساخته است، در حالیکه، مرگ سرانجام مخلوقات و مسیر روشن جهانیان است و بر پیشانی زنده‌ها نوشته شده است. مرگ را گریز فرار کننده‌ها درمانده نمی‌کند و چون فرارسید، هواپرستان را اسیر می‌نماید، هر لذتی را ویران می‌سازد، تمامی نعمتها را نابود می‌کند و تمامی خوشی‌ها را قطع می‌نماید.

و دنیا سرایی است که خداوند، فنا را برای آن نوشته و برای ساکنانش، خروج از آن را رقم زده، (اما) بیشتر مردم قصد ماندن در آنرا دارند و آباد ساختن آن را بزرگ می‌پندارند، در حالیکه دنیا (چیز) خرم و شیرینی است و برای آنکس که آن را می‌خواهد، به سرعت می‌گذرد و قلب آنکس که به آن می‌نگرد را فریب می‌دهد...

پس - خدا رحمت خویش را شامل حالتان کند -، به همراه بهترین چیزی که در اختیار دارید، از آن کوچ کنید، و بیشتر از مقداری اندک، از آن چیزی نجویید و بیش از حد کفاف از آن نخواهید، به کم آن راضی باشید و به آنچه افراد خوشگذران از آن بهره‌مند هستند، چشم مدوزید

همانا دنیا خود را به نشناختن زده (گویی که اصلا شما را نمی‌شناسد)، و پشت کرده، بار سفر بسته و خداحافظی نموده و آخرت (به سوی ما) کوچ می‌کند، می‌آید، نزدیک رسیده و اعلام ورود می‌کند.

آگاه باشید که هنگام آماده شدن، امروز است و مسابقه، فردای قیامت خواهد بود، خط پایان بهشت است و آنکه بدان نرسد در دوزخ خواهد بود.

آیا کسی نیست که از گناهان خویش پیش از رسیدن مرگش توبه کند؟ آیا کسی نیست پیش از آنکه روز بدبختی و نیازش فرا برسد، برای خویش کاری نماید؟ خدا ما و شما را جزو کسانی قرار دهد که از او می‌ترسند و به ثوابش امید دارند.

امروز، روزیست که خداوند آنرا برای شما عید قرار داده و شما را شایسته آن نموده است، پس خدا را یاد کنید تا شما را یاد نماید و او را بخوانید، تا شما را اجابت کند و فطریه خویش را بپردازید، چرا که سنت پیامبرتان و فریضه‌ای واجب از جانب پروردگار شماست...

خداوند ما و شما را بوسیله تقوا حفظ کند و آخرت را برایمان بهتر از دنیا قرار دهد...»

 

منبع: شیخ صدوق، کتاب "من لایحضره الفقیه"، جلد 1، صفحات 517 – 515،

با عرض پوزش

سلام

سایت blogfa مدت طولانی خراب بود و نمیتونستیم واردش بشیم و مطلب جدید بذاریم. بینندگان هم نمیتونستن نظر بذارن. حالا هم که بالا اومده پست های یک یا دو سال گذشته رو پاک کرده. 

به مناسبت تولد امام حسن (ع) یک عکس از حرم چهار ائمه بقیع که 100 سال پیش توسط رژیم آل سعود تخریب شد رو براتون آپلود کردم. لازم به ذکره که رژیم آل سعود حتی بعدا قصد تخریب مسجد النبی رو هم داشتن که با شوریدن مسلمانان جهان مجبور به عقب نشینی از تصمیمشون شدن.

دو خط تاثیرگذار از صحیفه سجادیه

مَوْلاىَ وَ ارْحَمْنى اِذَا انْقَطَعَ مِنَ الدُّنْيا اَثَرى، وَ امَّحى‏ مِنَ الْمَخْلُوقينَ ذِكْرى، وَ كُنْتُ مِنَ الْمَنْسِيّينَ 
كَمَنْ قَدْ نُسِىَ
مولای منبه من رحم کن زمانی که اثرم از دنیا منقطع گردید، و یادم از زبان مخلوقین محو 
گردید، و مانند تمام فراموش شدگان عالم به کلی فراموش شدم

مَولاىَ وَ ارْحَمْنى عِنْدَ تَغَيُّرِ صُورتى وَ حالى اِذا بَلِىَ جِسْمى، وَتَفَرَّقَتْ اَعْضآئى، وَتَقَطَّعَتْ اَوْصالى، 
ياغَفْلَتى عَمّا يُرادُ بی 
مولای من!و به من رحم کن هنگامی که صورتم متغییر گردد، و حالم دگرگون شود، زمانی که 
جسمم کهنه و پوسیده گردد و مفاصلم از هم بگسلد.ای وای بر غفلت من از آنچه در پیش دارم
دعای 53

ضرب المثل، آیینه ی فرهنگ ملت ها

این مجموعه رو با کمک آقایان رضا نصرالله زاده و حسن رستمی جمع آوری کرده ام. شما هم لطفا با نظراتتون به بیشتر شدن این مجموعه کمک کنید.

*ییلانین که باشو آقرِی، یولدا یاتِی. وقتی که کسی خودش را بی جهت در معرض خطر قرار می دهد.

*سیچان دوروبدو، آمانچا دورمِی. در دعواها به عنوان نوعی رجزخوانی کاربرد دارد. کسی که این حرف را می زند، خودش را سیچان و طرف مقابل را آمانچا می داند!سیچان، آمانچا را می خورد! منظور از ضرب المثل این است که: من که قوی هستم با تو کاری ندارم ولی تو که ضعیفی، خودت مرا تحریک می کنی.

*عید فیطیر مهرو ییتیر

*به له قازانا به له چغندر

*قیزم سن دیرم گلینیم ایشید

*آسماننان تورپاق توکلده موننان توکلمده

*مونینگ سوزه خوش هوانونگ خوش یلیدی

*تولکی حولوگینَ سیقمِی، قویروقونا قووق هم باقلی.
*اشگین دالونا میندیرمیلن، چُولِی اونگونَ مینی.

*((بییلکه قوشلا بیلدیرکه لره جیک جیک اوردیله)) در واقع این ضرب المثل برای کسانی مصداق دارد که نظر و ایده ناپخته خود را به افراد صاحب نظر و اهل فن در آن موضوع بخصوص ، قصد تحمیل دارد.

*((گلین اوینیه بیلمی ، دی یر ایردی)) در واقع این ضربالمثل برای کسانی مصداق دارد که برای ناتوانی خود در انجام کاری که ادعا دارند ، بهانه هامی آورند.

*تولکی، تولکی یه دی. تولکی قویروقونا!

*آتا مینَن، بواسونو تانوماس.

ادامه نوشته

کمبود آب مشهد جدی است


    این عکس سد دوستیه. ظرفیت ذخیره ی این سد، 1 میلیارد متر مکعبه. سال افتتاحش 1384 بود و نزدیک پنج سال پیش، آب این سد برای تامین آب لوله کشی مشهد به مشهد رسید و الآن، %70 آب مشهد رو تامین میکنه. یادم هست زمانی رو که جغرافی استان می خوندیم (قبل از رسیدن آب سد دوستی به مشهد) می گفتن که بیشتر آب مشهد از چاه ها تامین میشه و در صورت ادامه ی این روند، تا 10 سال آینده، به دلیل نزول بیش از اندازه ی سطح آبهای زیرزمینی، اکثر دشت های مشهد ممنوعه میشن (یعنی آبشون تموم میشه). به گزارش پایگاه خبری نسیم سرخس: ((وقتي آب سد دوستي به شهر تشنه ی مشهد رسيد، مردم و مسئولان نفس راحتي کشيدند و مسئولان و دست اندرکاران اجرايي طرح بزرگ و ملي سد دوستي مدعي شدند که سد دوستي، آب مورد نياز ۵۰ سال آينده شهر مشهد را تامين خواهد کرد. هنوز خستگي از تن زحمت کشان آب منطقه نرفته بود که ساخت سد سلما در افغانستان مطرح شد؛ سدي که تهديدي براي کاهش آب سد دوستي محسوب مي شد ولي مسئولان مدعي شدند جاي هيچ نگراني نيست و احداث سد سلما از سوي افغانستان روي رودخانه هريرود تاثيري بر کاهش آب سد دوستي نخواهد داشت چون سرشاخه هاي هريرود در خاک افغانستان زياد است و اين سد با فاصله بسياري از اين منطقه احداث شده است و ما حتي در درازمدت هم مشکلي در اين زمينه نخواهيم داشت و... هنوز 4سال از بهره برداري اين طرح نمي گذرد که کارشناسان و مدير دفتر بهره برداري و شرکت سهامي آب منطقه اي خراسان رضوي مسائلي را طرح مي کنند که خواب همه را پريشان کرده است و وظيفه مسئولان را براي پيدا کردن منابع جديد آبي و ضرورت صرفه جويي از سوي مردم را دوچندان کرده است.ورودی آب به سد دوستي، همه ساله از اوايل اسفند شروع مي شود و تا پايان ارديبهشت ماه ادامه مي يابد به گونه اي که در سال قبل، آب اين سد سرريز کرد؛ اما امسال نه تنها آب سد سرريز نشده بلکه آبي وارد سد نشده و از ذخيره سال هاي قبل استفاده مي شود.به گفته مسئولان، احداث سد سلما و همچنين خشکسالي دلايل خشک شدن رودخانه فصلي هريرود است.))

    اما چرا من این مطلبو دارم میگم؟ احساس می کنم که اسراف بین ما داره به یک فرهنگ تبدیل میشه. قرآن با یک مثالِ خیلی مختصر و مفید، به ما درس میده:

((وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ: و خدا شهرى را مثال زد كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى‏رسيد پس [ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏دادند طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانيد.)) نحل، 112

سلسله ی روحانیان روستا

    در فاصله ی سالهای 1250تا 1260 قمری (امسال1434 قمری است) ملا حسین نامی از روستای جهان در روستای نوده مستقر بوده و به امور شرعی مردم رسیدگی می کرده است و مکتب دار هم بوده (آموزش قرآن و احکام و اخلاق). ملا حسین بعد از فوت زن جهانی اش، با زنی نودهی ازدواج می کند که آن زن، پسری به نام محمد داشته است. محمد را به مدرسه ای در قوچان می فرستند. بعد از فوت ملا حسین، محمد - که بعدا به ملا محمد مقدس مشهور شد - از قوچان به نوده بازگشت و امور شرعی و تربیتی مردم را به عهده گرفت. ملا محمد مقدس با عمل خود اکثر مردم روستا را به احکام اسلامی آشنا می کند (حتی به خانه های مردم می رفته و احکام را عملا به مردم یاد می داده). البته در آن زمان اراذل و اوباشی هم بوده اند که او را اذیت می کردند. مقدس در سال 1360 قمری فوت می کند و بعد از او ملا محمد تقی آموزگار، به مدت چهار پنج سال عهده دار امور شرعی مردم بوده و بلافاصله فوت می کند. بعد از او، شیخ محمد اسماعیل احمدی به مدت 60 سال امور شرعی روستا و مکتب خانه را بر عهده می گیرد که در سال 1384 شمسی فوت کردند.

     لازم به ذکر است که در زمان حیات شیخ محمد اسماعیل احمدی، حدود 50 سال پیش، شیخ محمد باقر ابراهیمی نماز جماعت را در نوده دایر کرد که هنوز هم این منسب را عهده دار است.

خدا روح همه ی کسانی را که در راه آموزش مردم رنج کشیدند غرق در رحمت خود بگرداند. ان شاء الله

بردن برادران یوسف را به صحرا

 

قــــــــــوجــــاقه آلديــلـــر اوني شـــتابان                     كه يعقوبينگ گوزنيـــدن اولـــدي پـــــنهان

يره تاشلـــديــــــــلر اول نــــــازنينـــــــي                     بسي هــــم ورديـــــلر اول مــــه جــــبــيني

وروب يـــــوزيـــنه شمـــــعون نچه سيلي                     كــــيم آي تــــك يــوزيــني ايلــــدي نـــــيلي

اوگا ورديله چوخ لــــر تــــازيـــــــانـــــه                     كــــه يـــرنــــدن چـــخـوب اوتــــلر زبــانه

ديـــدي لــــر اي يالانچـــــي شاه اولدينگ                    ســـريـــر اوستنــــده عـــالـــي جاه اولدينگ

دوشوب آغـــــلامـــقه اوطـــــفل مــظلوم                     ديــدي يــــارب حـــالـــيم وار ســـگا معلوم

قاچوب روبينگ اته گيــــــــني دوتــــدي                     بيــله وردي كـــــه دونيــــــانــــــي دونودي

يـهودا گـــــلدي و آلـــــــدي الــــنـــــــدن                     اوكــــا ديــــدي خــــداي ورســــون بــلنگدن

نه چون وردينگ بو طفل بيــــگنـــاهــي                     كـــــــه گتــــــــوردي ســـــگا بيــردن پناهي

منم رحميم بو طفلـــــه گلـــدي اينـــــدي                     داخــي قــــويمـــــم كيـــم اولـــدره گيز اوني

ديدي لر گر اونـــي اولــــدر ميـــه ســيز                     گــرگ كيــــــم اوقـــه اونــــي ارتــــميه بيز

گيم آتاسينـه ديــر رسوا اولـــــور بيــــــز                    بـــو اتمــــگيـــميــزه شيــــــدا اولــــــور بيز

ديـــدي كيـــم ياخـــشيدور اوني صاتربيز                    يــــا چـــــاه تــــاشلــــرگ اونـدن قاچار بيز

ديدي يوسف كه قارداشلر ســـوســـوغـمن                   جـــانــــوم چـــيــخمـــقـــه اولـــمگه يوخ من

يهودا ديــــدي اي شمـــــعون كتــــور آب                    كــــــه سوسيــــز ليـــق قلوربوطفلي بي تاب

ديـــــدي كــــيم ورمزم بيــر قطره آبـــي                     اگـــر كـيــــم اوتـــه يـــانســه چـــون كــبابي

يره توكدردي او سوتلـــري شـــمــــعون                     كـه يـــوســفـيـنگ گوزي آخدي چه جــيحون

ديدي اي بــي مــرووت يانـــــدوم آخـــر                    مـــنــي تـــيــز اولــدريـنـگ كيـم ياندوم آخر

سن اي باد صبـــا كنـــعانــــه ســــاري                  خـــبـــر دار ايـــلـــه گــل اتـــامـــــه بـــــاري

كه فريـــاديــم يــــتسون بلــكـم او پـيـــر                 مـــنـــــم ديــلــمــدن  ايـــلــه اوگــا تــقــريـــــر

 

منظومه

منظومه ی یوسف و زلیخا رو که یادتونه؟ امروز به قسمت سومش رسیدیم.

وداع حضرت یعقوب با یوسف (ع)

ايلرم اوقلوم وداعينگ گيت خدايارينگ اوله                 هريره درمانده قالسنگ حق مد كارينگ اوله

بوســـفر دن قور خاروم الله تابـــشورم سني                   تا بلا لردن سني ساخلاب نگهدارينگ اوله

بيلمنم كيم بوســــفردن نمه كلسون باشيـــگه                   يري كه جدينگ خليل الله هوادارينگ اوله

سن گدر سن سيره و من مونده قالدوم انتظار                بيلمنم كيم بو گجه آيا كه غم خوارينگ اوله

مظلوما ايله توكــــل تاريه غم چــكــمه گيل                  كيم كريمدور قدرتي وار دورگر اعتقاد اوله 

بو شیر ژیانو کیم اولدوردو!

    اول یک جوک بگم (قبلا فکر می کردم این جزء جوکای محلی خودمونه بعدا فهمیدم که توی گلستان سعدی هم هست!): یه روباه داشته فرار می کرده، ازش می پرسن: ((چرا فرار می کنی؟)) میگه: ((دارن شیرا رو می گیرن.)) بهش میگن: ((خوب تو که شیر نیستی)) جواب میده: ((تا من بخوام ثابت کنم شیر نیستم کار از کار گذشته!))

    این یکی از حکایت های قدیمی ماست. چون ترکی نوشتن و همچنین خواندن آن سخت بود، فارسی نوشتم.

    زوج جوانی کشاورز در روستایی (احتمالا نوده!) زندگی می کردند. یک شب نوبت آبیاری آنها بود. داماد جوان، شب را با کار آبیاری سپری کرد. صبح زود، نوعروس با ذوق و شوق تمام، چای و صبحانه برای شوهر خود به محل زمینشان برد و بعد از سلام و خسته نباشید به شوهر خود، او را دعوت به نوشیدن چای و خوردن صبحانه نمود ولی در کمال تعجب، با سکوت و بی تفاوتی شوهر جوان مواجه شد و بارها دعوتش را تکرار کرد، ولی او همچنان بی تفاوت بود. عروس با دلی غمگین و چشمانی اشکبار، صبحانه و چای را به روستا (احتمالا نوده!) برگرداند. مادر عروس با دیدن دختر خود، علت ناراحتی او را جویا شد و بعد از شنیدن ماجرا و کمی تفکر، پرسید: ((آیا در بین راه، چیز خاصی ندیدی؟)) دختر گفت: ((نه، چیز مهمی که ندیدم ولی کنار شوهرم، یک موش مرده افتاده بود.)) مادر عروس به کنه ماجرا پی برد و ظرف صبحانه را از دختر گرفت و به سمت زمین راه افتاد. وقتی به موش مرده رسید، با صدای بلند و با هیجان تمام فریاد زد: ((بو شیر ژیانو کیم اولدوردو! بو ببر بیانو کیم اولدوردو!)) داماد با شنیدن این حرف، با غرور تمام، بیل خود را بالا گرفت و به هوا جست و با صدای بلند گفت: ((من. من.))

عید فطر مبارک.

دیشب می گفتن: ((ماه می خواد دیده بشه می خواد دیده نشه. ما فردا عید رو می گیریم!)) و امروز نماز خاطره انگیز و واقعا نشاط آور عید فطر را به جا آوردیم.

عید سعید فطر و پایان ماه صیام

بخواهیم از خدای ذو الجلال و الکرام

که تا سال آینده، صفا و پاکی دل

حفظ بشه و نباشیم از انسانهای غافل

منظومه ی عتیقه!

سلام. قرار بود که هر پنج شنبه یک قسمت از این کتاب را به وبلاگ ارسال نماییم.

قسمت دوم: بيان نمودن يوسف خواب خود را به برادران

  

قضــــا چـــون اولــدي تدبيره نچاره                     ايـــدر تــير قضـــــا زنجــــــيري پاره

يــوسف بــير قارداشينه قيلدي اظهار                     او گــــيدي اوزگلــــره وردي اخــــبار

حــسد آپــارديلر قارداشــــــلر اوندن                      كه بيزار اولديلر يولداشـــلر اونــــدن

ديديلرگرگ اونــي اولـــــدوره  بيز                       ويا   اوتيــنگ  ايچنده  ياندوره  بيــز

بو چـــــــاقه قايـــورور هردم يلاني                      دينـــگ نجــــه قيــلگ بــيلـه بـــلاني

بيز آتاميزه قـــــــوللــوق لرايدر بيز                       ينه يوز مينگ جفا اوندن گورور بيز

طمعي واركه اوغــــلي لوله بير شاه                      اوگـــا  ايتسيله  سجده گون و هم ماه

نه يكه آي وگون بيل قـــوم وقارداش                       دگــول بيــز لر اوگا  ياريلـــه يولد


ادامه نوشته

منظومه ی یوسف و زلیخا

منظومه ی ترکی ((یوسف و زلیخا)) که قبلا هم در موردش صحبت کرده بودیم مربوط به سال 1140 هجری قمری می باشد. شاعر این مجموع ((مهرعلی مظلوم)) ساکن زو ارم و استرخی و خبوشان شیروان بوده استمن یادم می آید که یک بار در سالهای گذشته، نمی دانم در کدام شبکه ی تلویزیون کسی صحبت می کرد و می گفت: ((از این کتاب، فقط 2 نسخه وجود دارد که یکی در دست من است و دیگری معلوم نیست((کتابی که در دست ماست، یک کتاب دست نویس و بسیار کهنه  و ناقص است که فقط اهل فن و قدیمی های با تجربه می توانند آن را بخوانند. شاید تا آهنگ خواندنش را ندانید، نتوانید آهنگ شعر را درک کنید؛ به همین خاطر شاید خواندن یکی از نزدیکان را ضبط کنم و در اختیار شما قرار دهم. قرار است هر پنج شنبه، قسمتی از این کتاب را در وبلاگ مقابل دید شما قرار دهم. اولین قسمت:

خواب دیدن یوسف

دبــير خوش كـــلام چـــالدورن ساز                       يوسفدن بــــيله قيلـــــدي نغمه آغاز

   ....
ادامه نوشته

جمله هایی کوچک و اخلاقی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

   1- یاد بگیریم وقتی از کسی ناراحتیم، از کس دیگری ایراد نگیریم. همچنین یاد بگیریم وقتی از یک کار کسی ناراحت بودیم، از کار دیگرش ایراد نگیریم!

    2-امام علی (ع): ((ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پر کاه خشکیده و تفاله های قیچی شده ی دام داران, بی ارزش تر باشد, از پیشینیان خود عبرت بگیرید پیش از آنکه آیندگان از شما عبرت بگیرند.)) نهج البلاغه/خطبه ی 32/روش برخورد با دنیا.

    3-هیچوقت مغرور نشو که دنیا تا آخرین لحظه اش آزمایش است.

در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه  *  مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آکه

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

عکس العمل بعضیها در دو دقیقه مانده به اذان صبح

ضرب المثل، آیینه ی فرهنگ ملتها

     ضرب المثل گونه اي از بيان است که معمولاً تاريخچه و داستاني پندآموز در پس بعضي از آنها نفهته است. بسياري از اين داستانها از ياد رفته، و پيشينه برخي از امثال بر بعضي از مردم روشن نيست، با اين حال، در سخن بکار ميرود. دانشمندان و زبانشناسان نامدار هنوز تعريفي جامع و کامل براي کلمه ضرب المثل نيافته اند. باتوجه به موقعیت ،جایگاه،عرف ،عادت ها،فرهنگ و بستر اجتماع درهر جامعه ای ضرب المثل هایی رایج شده است.

     مردم روستای ما و روستاهای اطراف نیز در طی چند قرن گذشته، مجموعه ی ضرب المثل هایی بدیع و مخصوص به موقعیت مکانی خودمان را ایجاد کرده اند که هم کوتاه اند، هم پر مغز و هم خنده آور. سال ها فکر جکع کردن این مجموعه ی ضرب المثل ها را در ذهن داشتیم ولی به دلیل نداشتن عزمی راسخ، موفق به انجام این کار نشدیم. اکنون این وبلاگ، یکی از بهترین موقعیت ها برای مشورت و جمع آوری این میراث فرهنگی ماست که با گذر زمان و تغییر واژگان، در حال فراموشی است.

     شما نیز هرچه به یادتان آمد، به صورت نظر به این پست اضافه کنید. خیلی از این ضرب المثل ها در موقعیتشان به یاد ما می آیند؛ پس باید بگذاریم زمان بگذرد تا موقعیت ها برایمان پیش بیایند و خطی به این مجموعه بیفزاییم.  

تا اکنون، 19 ضرب المثل را جمع آوری کرده ایم. دو عدد را همین جا و باقی شان در ادامه مطلب بخوانید.  1- آتا مینَن، بواسونو تانوماس.       2- داقداکو گلد، باقداکونو قوودو.


ادامه نوشته

درسی از آیت الله بهجت (ره)

~ ((آنچه را که مي دانيد زير پا نگذاريد. اين تمام عرفان است.)) آيت الله بهجت (ره). واقعا که چه قدر زيبا گفته اند. ((آنچه را که مي دانيد)) یعنی: خدا و دنياي به حقش انسان (بنده ي قدرشناس و وظيفه دان و متکي). باید همه چيز در ذهنمان تعريف شده باشد: انسان و نیاز و دعا، بلا و صبر و رضا، عمل و پاداش، فقط بايد اين حقايق را به نفس قبولاند که لازمه اش اين است که از نفس قويتر باشيم.

بازیگوشی های بچگی پدرم (خاطره ای از 33 سال پیش)

 این خاطره از زمان نوجوانی پدرم (حسین ابراهیمی) هستش.

   آن روزها، مانند همین الآن، شب ها بچه ها را به بند داری می فرستادند. اکنون شاهری بادام زار شده است ولی در آن زمان (30 سال پیش) درخت بادام، بسیار کم تر از حال حاضر بود و اکثر زمین ها را هندوانه می کاشتند. پسرعموهای من (محسن ابراهیمی و برادرش مرحوم محمد) روزها، از بند مواظبت می کردند و شب، من نیز به آنها می پیوستم. یادم می آید که شبی خواستم تا آن ها را امتحان کنم؛ به همین منظور، کتم را چپه پوشیدم تا تقلید کسی را کرده باشم که هوش و هواس درستی نداشت و اهل بانیدر بود و بین نوده و بانیدر، از این مسیر رفت و آمد زیادی داشت. طوری وانمود کردم که گویی هندوانه از روی زمین برمی دارم. محسن و محمد کوچک، از دور با زبان به من متعرض شدند و من وانمود کردم که از آنها ترسیده ام و پشتم را به آنها کرده و راه افتادم؛ آنها نیز به شجاعت افتاده و به دنبالم افتادند؛ من همان هنگام به سمت آنها برگشتم. پسرعموهایم که بسیار ترسیده بودند، بند را رها کرده و شروع کردند به فرار! و هرچه داد می زدم که: ((من حسین هستم)) باور نمی کردند. جالبی ماجرا زمانی است که این دو نفر، در حین فرار، جمعیتی از بچه ها _که یا در حال چراندن گوسفندان بودند و یا از بندهایشان مراقبت می کردند_ را همراه خود به فرار انداختند! از جمله: مرحوم جواد غضنفری، حسین شاهپرست، محمد باقری و ... . آنها، گوسفندان خود را رها کرده بودند!

   این فرار تا دامنه ی شمالی شاهری ادامه داشت و من آن موقع به دامنه ی جنوبی شاهری رسیدم و بسیار نگران بودم که فرار آنها تا روستا ادامه پیدا کند و برای من دردسرساز شود و مورد مواخذه ی بزرگترها قرار بگیرم، اما خوشبختانه چون فاصله ی بین ما زیاد شده بود، آنها توقف کردند. حسین شاهپرست، شروع به پرسیدن این سوالها، از من کرد:

   ((اگر تو واقعا حسین پرخاله هستی، بگو اسم پدرت چیست؟ اسم مادرت چیست؟ اسم برادرت چیست؟))  من هم به سوال هایش جواب دادم و او وقتی جواب های صحیح من را شنید، کمی جرات پیدا کرده و با شک و دودلی به طرف من حرکت کرد. در بین راه، همچنان به سوالات خود ادامه می داد تا به من رسید و فریاد زد: ((اُولان گَلین قورخمیین، حسین خَل اُوقلو دُو یَه!))

   و به این شکل، شوخی کوچکی که می رفت تا درسرساز شود، ختم به خیر شد.

بپذيريم که زندگي، ميهماني خداست. به اين ميهماني چگونه بنگريم که شيرين شود؟

   میزبانی تمام تلاش خود را برای راحت بودن مهمان انجام میداد ولی این مهمان بود که خودش را در عذاب قرار می داد و به خود ظلم می کرد. میزبانی تمام تلاش خود را برای راحت بودن مهمان انجام میداد ولی وقتی مهمان در رودربایستی باشد جز خودش نمی تواند به خودش کمک کند.

     من می گویم که مهمان معذب نباشید چون میزبان این را نخواسته است. من می گویم که مهمان پر رو باشید و از فضل بی انتهای او بخواهید ولی با آدابش (ما و قرآن، نعمت را فقط مادی نمی دانیم) بگذارید رزق و رحمت او به من برسد تا آنجا که در بهشت ((تَعْرِفُ فی وُجوهِهِم نَضْرَةَ النَعیم : در چهره هاشان سُرور و طراوت وفور نعمت را می بینی)) سوره ی مطففین آیه ی 24.

     جز دنیا و اسبابش و جز خدا چیز دیگری را نبینید. دنبال چه می گردید؟ همین ها را که هست بپذیرید. خودتان خودتان را از رودربایستی در آورید. ((وَ سارِعوا اِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جنَّةٍ عَرْضُها السَّماواتُ وَ الأرْض : بشتابید بسوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش به قدر آسمان ها و زمین است)) سوره ی آل عمران آیه ی 133. همین روابط تعریف شده را بپذیرید خدای بخشنده و بنده ی شکرگذار هیچ فرد سومی نیست که بخواهد مشکل ایجاد کند ((یَرجونَ تِجارَةً لَن تَبور: بدنبال تجارتی هستند که پایان نپذیرد))سوره ی فاطِر, آیه ی 29. اگر حالا ناز می کنید آیا مطمئنید که بعداً پشیمان نمی شوید؟ دنیا وجود دارد و زندگی یک آزمایش است که بعضی ها در آن می برند و بعضی ها بی خبرند. 

اعجازهاي علمي قرآن

    پيغمبر خاتم که بايد شريعتش، جاويدان باشد، بايد نشانه ي نبوتش نيز جاويدان باشد. کسي که چهارده قرن، پس از رحلت آخرين پيامبر خدا به دنيا مي آيد، چگونه به صدق ادعاي نبوتش پي مي برد؟ از طريق بزرگترين يادگاري که برجاي گذاشته است؛ يعني، قرآن.

    در ادامه ي مطلب، به تعدادي از نکات علمي قرآن اشاره مي شود که با توجه به زمان نوشته شدن اين کتاب، واقعا معجزه حساب مي شوند. معجزاتي علمي که علم انسان، پس از قرنها پيشرفت به آنها رسيد و اين ادعاي پيامبر (ص) را اثبات کرد که: ((قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا:بگو آن را كسى نازل ساخته است كه راز نهانها را در آسمانها و زمين مى‏داند و هموست كه همواره آمرزنده مهربان است.)) فرقان،﴿۶﴾

ادامه نوشته

تکيه گاه فاني، بار ديگري بر دوش توست، زيرا بايد جور تمام شدنش را هم تو بکشي!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

~ مرحوم علی صفائی حائری در کتاب ((صراط)) فصل دوم‚ صفحه ی 44 می نویسد: ((ما بر پول تکیه داریم. می گوییم: ((پول را روی کوه بگذار‚ کوه جواب می دهد.)) بیچاره پول باید آن قدر بدود تا نان و آب و چای و سماور و وسیله بشود و تو می دانی که پس از این همه تبدیل‚ تازه کارها تمام نیست‚ که واسطه ها و شکست ها زیاد هستند. این است که نه تنها مومن ها‚ بلکه هرکس که تکیه گاهی می خواهد‚ باید بر خدا تکیه کند عَلَی اللِّه فَلیَتَوَكَّلِ المُتَوَكِّلون که تکیه گاه ها و پناهگاه های دیگر‚ خودشان آواری بر سر تو می شوند و باری بر دوش و استخوانی در گلو .((یکی از دلایل واضح این درس علی صفائی حائری، این است که تکیه گاه های فانی، تو را از زمان تمام شدنشان می ترسانند و مجبورت می کنند که زیادشان کنی! و می بینی که دغدغه هایت را نه تنها کم نکرده اند که به آنها اضافه هم کرده اند و وزن سنگین آنها نیز بر دوش تو می افتد. 

سوالي از حلاج

    از حسين بن منصور پرسیدند: ((مريد کیست؟)) گفت: ((کسی که اولین هدف و مقصودش خداوند متعال باشد و تا به او نرسید، آرام نگیرد)). یک بیت مرتبط رو هم حافظ میگه: ((دست از طلب ندارم تا کام من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید))

    حتما ماجراي حلاج رو خوندين. کسي بود که به خاطر گفتن: ((انا الحق)) يعني: ((من خدايم)) در قرن چهارم، اعدام کردن. اظهار نظر در اين موارد سخته، اما چيزي که معلومه، اون به چيزهايي که مي گفته اعتقاد داشته و تا آخر هم پاي حرفاش مونده، حتي با وجود اون طرز وحشتناک کشته شدن (اول سنگسارش کردن و بعد دست و پاشو بريدن). توي کتاب ((اخبار حلاج)) مي خونيم که وقتي زمان اعدامش نزديک بوده، توي راز و نيازاش با خدا مي گفته که اگر چيزهايي رو که به من نشون دادي به اين مردم هم نشون مي دادي، دست از کشتنم بر مي داشتن.

ادامه نوشته

lمعرفی صندوق نور القائم نودهیها

 گامی کوچگ برای هدفی بزرگ

صندوق فوق باتلاش نودهیهای مقیم مشهد در بهار 1391تشکیل شد هدف از تشکیل این صندوق کمک به بازماندگان اعضایی است که از دنیا میروند تابخشی از هزینه های کفن دفن ومجالس  ترحیم جبران شده وبازماندگان ازنظر مالی در تنگنا قرار نگیرند ومرهمی باشد هرچند کوچک برمصائب آنان. 

ادامه نوشته

نگاهي به پيشينه زندگي قوم ترک در خراسان شمالي

روزنامه خراسان: (عبدالهيان) وجود قوميت هاي گوناگون کرمانج، فارس (تات)، ترک، ترکمن و کرد در

خراسان شمالي با همه ويژگي هاي فرهنگي خاص خود سبب شده است لقب «گنجينه فرهنگ ها»

 برازنده اين خطه ايران باشد. خراسان شمالي از نظر اجتماعي يک دست نيست و محل زندگي اقوام

 گوناگون است. قوميت هاي مختلفي در استان زندگي مي کنند که با آداب، رسوم و عقايد مختلف خود

 موجب وجه تمايز اين استان از ديگر استان ها شده اند، اما براي رسيدن به پاسخ اين سؤال که هر کدام

 از اين اقوام از ابتدا در خراسان شمالي بوده اند يا از مناطق ديگر وارد اين منطقه شده اند، در

 گزارش هاي مختلف به بررسي پيشينه تاريخي اين اقوام پرداخته ايم. در اين شماره به بيان نظريه هاي

 گوناگون محققان در خصوص ريشه قوم ترک در خراسان شمالي مي پردازيم.يک محقق در اين خصوص

 مي گويد: درباره تاريخ باستاني ترکان نظرهاي گوناگوني وجود دارد، به طوري که در خصوص ريشه نژادي

 اين قوم بين پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد.

منبع: وبلاگ بام و باميها

ادامه نوشته

تا به حال اینگونه در مورد خدا نخوانده اید

    جان هاتون در کتاب ((در جستجوی خدا)) می نویسد : ((اگر ما فقط پدیده هایی که قوانین علم به آنها نرسیده اند را به خدا نسبت دهیم یعنی هنوز معنی قوانین را نفهمیده ایم. وقتی می پرسند سیب برایچه از درخت می افتد می گویم جاذبه می اندازدش; نه اینطور نیست. جاذبه صرفا یک توصیف ریاضی از نظم عجیب دنیا است.))

     براستی که چه زیبا گفته است. آیا اگر ما یک قسمت از نظم دنیا را جمع بندی کنیم و برایش فرمول پیدا کنیم و رویش اسم بگذاریم باید خدا را فراموش کنیم و ساده لوحانه بگوییم علم همه چیز را ثابت کرده است.     انشتین می گوید: ((دو راه بیشتر ندارید‚ یا هیچ معجزه ای را قبول نکنید‚یا همه چیز را معجزه بدانید.))

 

ادامه نوشته

معرفی منظومه ی ترکی یوسف و زلیخا

 

  این منظومه ی تاریخی و عاشقانه بر اساس بیت زیر در سال ۱۱۴۰ هجری قمری توسط شاعری ترک زبان از اهالی خراسان شمالی سروده شده است.

((کِ مینگو اوزو صَگّیز بِش گَچَندَ         محمد مُصطفانین هجرتین دَ))

متاسفانه نام اصلی این شاعر ناشناس است اما بر اساس خود بیت های خود منظومه متخلص به "مظلوم " بوده است. در حال حاضر نسخه ی خطی این مجموعه نزد عموی عزیزم شیخ عبدالغنی ابراهیمی موجود استو چندی پیش نیز با کمک دوستان کل منظومه را تایپ نموده ایم و دوستانی که تمایل داشته باشند می توانند این مجموعه را به صورت فایل وورد دریافت کنند.

در ادامه ابیاتی چند از این منظومه که به بیان ماجرای خواب حضرت یوسف (ع) می پردازد آمده است.

 

 

ادامه نوشته