آموزش خانواده 16

7- خست و لئامت

در برابر اسراف و زیاده روی خست قرار داد یعنی اینکه برخی از افراد پائین تر از حدودشان با خود و خانواده رفتار می کنند. چنین عملی را ((اقتار)) گویند. روی این اصل همانطور که اسراف پسندیده نیست اقتار نیز مذموم می باشد. در برخی از روایات چنین آمده که اگر برای کسی گشایشی فراهم آید باید در اداره خانواده نیز گشایشی را فراهم آورد.

مطالعه و بررسی ها حاکی از این است که یکی از عوامل  درگیری و اختلاف بین زنان و مردان ناشی از خست برخی از مردان است. بدیهی است چنین رفتاری علاوه براینکه مورد رضای پروردگار نیست، عامل درگیری و اختلاف بین زن و مرد نیز می گردد.

نکته ای که نباید از آن غفلت داشت این است که مرد خانه که مسوولیت و مدیریت خانواده را به عهده دارد اگر دچار خست باشد به ارزشمندی و ابهت خود لطمه وارد می سازد. در نتیجه چنین مدیری فاقد ارزشمندی خواهد بود. واضح است وقتی مدیری ارزشمندی خود را از دست داده باشد در امر مدیریت ناموفق خواهد بود. در خاتمه به طور فشرده گفته می شود که زن و مرد خانه هر دو باید از روحیه خست و لئامت برکنار باشند، چنانچه هر دو باید از اسراف کاری و تبذیر نیز دوری گزینند تا محیط و کانون خانوادگی سرشار از صفا و صمیمیت گردد.

آموزش خانواده 14

یکی از روحیات بسیار بدو زشت مرد وزن این است که بدزبان و دشنام دهنده باشند.گاه مشاهده می شود برخی از مردان در ارتباط با همسر خودتندو بدزبان هستند. بدیهی است در پرتو انجام چنین رفتاری طرف مقابل رنجیده خاطر خواهد شد. یکی از عواملی که سردی و بی مهری را در محیط خانوادگی حاکم می گرداند بدزبانی و دشنام دادن زشت تر و رکیک تر انجام می شود. برای وصول به صفا و صمیمیت زن و مرد هر دو باید از بدزبانی و دشنام دادن پرهیز کنند.

زنان و مردان باید توجه داشته باشند که رفتار رسول خدا در همه دوران زندگانی طوری بود که هرگز انتقاد و ایرادی از کسی نگرفت. انس بن مالک می گوید در مدت 9سالی که در خدمت رسول خدا بودم هرگز جمله و سخنی که دال برانتقاد و ایرادباشد از او نشنیدم . بدزبانی دارای آثار وضعی بسیاری است و تبعات آن در دنیا و آخرت عاید صاحبان آن خواهد شد.

گنجینه سخنان ماندگار4

بادیگران بخندنه به دیگران.(دیل کارنگی)

سکوت،بهتر از گفتن سخنان پوچ است.(فیثاغورث)

دوست داشتن زندگی، دوست داشتن خداست.(تولستوی)

به جای آن که به تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید.(کنفوسیوس)

نخستین و باشکوه ترین پیروزی برای هرکس، غلبه برخویشتن است.(افلاطون)

آن که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی ، در این جهان نیک بخت است.(بزرگمهر)

خردمندان مشکلات راحل می کنند ولی نوابغ از بروز مشکلات جلوگیری می نمایند.(انیشتین)

اگر شروع به قضاوت کردن در مورد مردم کنی ، دیگر وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهی داشت.(مادرترزا)

آموزش خانواده 13

4- اسراف و تبذیر

اسراف به معنی تجاوز از حد و راغب اصفهانی می گوید: خارج شدن از حد و شان است. یعنی شخص کاری را انجام دهد که در خور او نمی باشد و در انفاق کردن اسراف مشهورتر است. یعنی شخص کاری را انجام دهد که درخور او نمی باشد و در انفاق کردن اسراف مشهورتر است. از علی علیه السلام نقل شده است که شخص مسرف دارای سه علامت است: اول چیزی را می خورد که در شان او نمی باشد، دوم لباسی را می پوشد که در شان او نمی باشد. سوم آنکه ، چیزی را خریداری می کند که در شان او نمی باشد. به ادامه مطلب مراجعه شود.....

ادامه نوشته

گنجینه سخنان ماندگار3

ایمان،نیرویی است فراتر از منطق.(اچ.ال.منکن)

آغاز هرکاری، مهم ترین قسمت آن است.(افلاطون)

آن چه هستید شما را بهتر معرفی می کند تا آن چه می گویید.(بزرگمهر)

در زندگی ،ثروت حقیقی مهربانی و بینوایی حقیقی خودخواهی است.(وینه)

یک اراده قوی برهرسد و مانعی هر قدر هم قوی ،حتی برزمان نیزغلبه می کند.(بالزاک)

اگرمی خواهید در زندگی موفق باشید، استقامت و پشتکار را همراه صمیمی خود سازید.(توماس ادیسون)

ذهن های کوچک نگرانی های حقیری دارند ، ولی اذهان بزرگ زمانی برای نگرانی ندارند.(امرسون)

به طور کلی اشخاصی که زیاد می دانند، کم حرف می زنند و کسانی که کم می دانند، پرحرف هستند.(ژان ژاک روسو)

آموزش خانواده 12

3- کینه توزی و لجبازی

در زبان عربی سه کلمه وجود دارد که به معنای کینه توزی آمده است، پیش از آنکه به شرح و بیان این سه کلمه بپردازیم خوب است اول کینه توزی را معنی کنیم.

در مواردی بین ما و فردی در گیری و برخوردی به وجود می آید و پس از آن ذهن و فکر ما نسبت به آن فرد تیره و تاریک شده، در دل نسبت به او بدبین و بدخواه می شویم. به عبارت دیگر دنبال فرصت و موقعیتی می گردیم که به نوعی از او انتقام بگیریم. چنین حالتی را کینه توزی گویند.... به ادامه مطلب مراجعه نمایید..

ادامه نوشته

گنجینه سخنان ماندگار2

وجدان،خدای حاضردر انسان است.(ویکتور هوگو)

بهترین راه پیش بینی آینده ،ساختن آن است.(برایان تریسی)

مردمان راعیب مکنید که هیچ کس بی عیب نیست.( بزرگمهر)

وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد.( امرسون)

اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم.(سعدی)

در میان دو کس دشمنی میفکن که ایشان چون صلح کنند، تو در میانه شرمسار باشی.(سعدی)

تنها زمانی به موفقیت دست خواهید یافت که کاری را که انجام می دهید، دوست داشته باشید.(دیل کارنگی)

اگر می خواهی دقیقه ای خوشحال باشی انتقام بگیر و اگر برای همیشه طالب خوشی هستی ،عفو نما.( لاکودر)

گنجینه سخنان ماندگار1

حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست ، امتحان ریشه هاست. (امام علی (ع) )

عادت کنید که عادت نکنید. (ناپلئون )

گاهی حقیقت خنده دارترین لطیفه ی دنیاست. (برنارد شاو)

خود را باور داشته باش و به سخن دلت توجه داشته باش. (امرسون)

هرگز وقتت را باکسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران. (گابریل گارسیا مارکز)

خیال هایت را کنار بگذار و نیتت را خالص کن ، آن وقت حقیقت در دلت می تابد. (ملاصدرا)

زندگی شما وقتی زیبا و شیرین خواهد شد که پندارتان ، کردارتان و گفتارتان نیک باشد. (زرتشت)

همه می خواهند بشریت را عوض کنند. هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. ( تولستوی)

وجود موانع ، تنها به این معنی است که باید عزم خود رابرای رسیدن به هدف های ارزشمند،جزمتر کنید.(آنتونی رابینز)

آموزش خانواده 11

2- تحقیر و شماتت

یکی از روحیات بسیار مذموم تحقیر کردن افراد و بدگوءی درباره آنان است. یکی از موضوعاتی که در زندگی خانوادگی بین زن و مرد باید رعایت شود این است که هیچ یک نباید در قول و عمل یکدیگر را تحقیر نمایند، بلکه زن در نظر مرد و همینطور مرد در برابر زن محترم و ارزشمند باشد وعلاوه بر اینکه نباید به زبان چیزی که موجب تحقیر و کوچکی گردد ابراز دارند بلکه از نظر برخورد نیز نباید طوری رفتار کنند که طرف مقابل احساس حقارت و خردی نماید. این امر چند دلیل دارد.......به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

ادامه نوشته

اعلام نتیجه مسابقه یک میلیون ریالی

بسمه تعالی

با تشکر وقدردانی از تمامی عزیزانی که در مسابقه یک میلیون ریالی (تحت عنوان انتخاب نام شرکت ) مشارکت فرمودند، به اطلاع می رساند پس از نظرسنجی و بررسی اسامی ارسالی برنده مسابقه جناب آقای حامد کنگرانی فراهانی از تهران با پیشنهاد نام شرکت بازرگانی

{ سازه اندیشان ثامن} 

برنده مسابقه اعلام میگردد.

آموزش خانواده 10

آموزش خانواده ۱۰

عواملی که موجب تزلزل خانواده می شود:

1 – جدال و مراء

2 – تحقیر و شماتت

3 – کینه توزی و لجبازی

4 – اسراف و تبذیر

5 – بدزبانی و دشنام

6 – استبداد و لجاجت

7 – خست و لئامت

......به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
ادامه نوشته

آموزش خانواده9

آموزش خانواده 9

8- رعایت اصول آراستگی و بهداشت

زیبایی و جمال خواه در زن یا مرد امری نیکو و پسندیده است. در بسیاری از روایات اسلامی آمده که مرد می تواند قبل از انعقاد عقد، همسر آینده خود را دیدن کند و زیبائی های او را از نزدیک مشاهده نماید.....به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

آموزش خانواده8

آموزش خانواده8

7 – تعدیل خواستها

 در زمان ما بعد فیزیکی خانواده ها با گذشته بسیار فرق کرده است. در گذشته زندگی خانوادگی بسیار ساده و بی آلایش بود. در حالی که امروز بیشترین توان خانواده ها مصروف فراهم آوردن تجهیزات مادی زندگی می شود. نتیجه آنکه خانواده ها اوقات عمده خود را برای تهیه و فراهم آوردن لوازم مدرن زندگی مصرف می کنند و به تدریج زندگی بی آلایش از خانواده ها رخت بربسته، حرص و آزمندی جای گزین آن شده است. بدیهی است به موازات این تغییر و تبدیل سطح اخلاقی و ملکات انسانی خانواده ها در حال تنزل است و هدف اساسی ازدواج که صفا و صمیمیت و آرامش و سکون است به فراموشی سپرده شده است.....به ادامه مطالب مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

آموزش خانواده 7

آموزش خانواده 7

6- مشورت زن و شوهر با یکدیگر

در مشورت کردن دو بعد متمایز وجود دارد.

اول اینکه وقتی فردی با شخصی مشورت می کند به طور قطع و یقین از افکار و نظریات او الهام می گیرد و به نقاط ضعف و ناتوانی افکار خود پی می برد.

دوم اینکه فرد مشورت کننده به طور غیر مستقیم شخصیت فرد مقابل را مورد تایید قرار می دهد و عملا به او می فهماند که تو مورد اعتماد و اطمینان من هستی ....به ادامه مطالب مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

آموزش خانواده 6

آموزش خانواده 6

5- تشکر زن و شوهر از عملکرد یکدیگر

در زندگی خانوادگی، براساس تقسیم کار زن و مرد هر دو فعال هستند. یکی از دستورهای اخلاقی اسلام اینست که هر فرد موظف است از عملکرد دیگران تشکر و سپاسگزاری کند و پروردگار متعال این عمل را به نوعی تشکر و امتنان از خود تلقی کرده است...... به ادامه مطالب مراجعه فرمایید...

ادامه نوشته

آموزش خانواده 4

آموزش خانواده 4

ادامه مطالب هفته گذشته

3 – محبت و صمیمیت دو جانبه

انسان ها تشنه محبّت و مهر هستند. برخی از روانشناسان می گویند: درست است که ارضای جنسی و علاقه به بقای نسل در زندگی مشترک موثر است ولی نباید غفلت کرد که گاه فردی ازدواج می کند تا مهر و محبتی را جایگزین محبت دیگری نماید. این عده معتقدند که عطش مهر و محبت انسان ها را به ازدواج وادار می سازد. بدیهی است که این مهر و محبت هر قدر خالصانه تر باشد تجلیات وحدت و یگانگی پرفروغ تر و ملکوتی خواهد بود......به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه نوشته

تهدمت والله ارکان الهدی!

شهادت امام علی (ع) تسلیت باد!

……و جبرییل بود که ندا در داد: تهدمت والله ارکان الهدی!

امشب کوفه عزادار است، امشب علی به دیدار پیامبر و فاطمه می رود و دیدار حق! شیرین ترین دیدار.

امشب خرابه ها و پس کوچه های تنگ و تاریک کوفه، منتظر صدای قدم های استوار اما آرام مردی کیسه به دوش هستند اما..... .امشب نابینایان کوفه چشم به در خانه ها و خرابه ها دوخته اند و منتظرند. امشب کاسه های "شیر"  پشت دیوار خانه ی "شیر"مرد صف کشیده اند. امشب یتیمان کوفه دوباره یتیم می شوند. اما نه، نه تنها یتیمان که گدایان و نابینایان و نه تنها انها ،  بلکه امشب تمام کوفه و عراق و عالمیتیم می شوند...... امشب همه یتیم می شویم.

بعد از این دیگر چاه هم تنها می ماند. دیگر وقت استراحت نعلین های وصله دار علی فرا رسیده است. امشب دیگر شمشیر خونین عدالت در نیامش فرو می رود، بعد از این دیگر مردم کوفه هم راحت تر می خوابند، چرا که دیگر کسی نیست تا به جنگ "ناکثین" و "قاسطین" و "مارقین" فرا بخواندشان. امشب در خانه های شامیان جشن بر پاست، چون با رفتن علی حیاتشان را ابدی می بیینند یا شاید هم پیشاپیش، خون خواهی بدر و حنین را به رقص نشسته اند، رقص در خون کربلاییان! بعد از این نوبت تنهایی حسن ابن علی ست، تنهاترین سردار، اما علی دیگر تنها نیست، خسته نیست، استخوان در گلو و خار در چشم نیست، بعد از این دیگر علی گلایه ای ندارد از "مرد نمایان نامرد" و انها نیز آسوده اند.

و اما خوارج!...... این صاحبان پیشانی های پینه بسته و حافظان وحی، این شب زنده داران متحجر نا فهم و این "شامی" سیرتان شوم صورت نیز امشب آسوده اند، چرا که عاقبت توانستند با کمک تحجر و کج فهمی شان، حقیقت را در محراب خون سر ببرند و این سرنوشت تکراری حق و حقیقت است در طول تاریخ. این پیشانی های پینه بسته علی را سر شکافتند و ان پیشانی پینه بسته، حسین را سر برید و هیچ کدام هیج گاه نخواستند که علی را "ولی" ببینند.

اما نه! ..... کسی هست و می آید که سرنوشت تکراری حق و حقیقت را عوض می کند و آن روز باید بود و دید رقص شمشیر عدالت را در دستان او!

عکس العمل بعضیها در دو دقیقه مانده به اذان صبح

بازیگوشی های بچگی پدرم (خاطره ای از 33 سال پیش)

 این خاطره از زمان نوجوانی پدرم (حسین ابراهیمی) هستش.

   آن روزها، مانند همین الآن، شب ها بچه ها را به بند داری می فرستادند. اکنون شاهری بادام زار شده است ولی در آن زمان (30 سال پیش) درخت بادام، بسیار کم تر از حال حاضر بود و اکثر زمین ها را هندوانه می کاشتند. پسرعموهای من (محسن ابراهیمی و برادرش مرحوم محمد) روزها، از بند مواظبت می کردند و شب، من نیز به آنها می پیوستم. یادم می آید که شبی خواستم تا آن ها را امتحان کنم؛ به همین منظور، کتم را چپه پوشیدم تا تقلید کسی را کرده باشم که هوش و هواس درستی نداشت و اهل بانیدر بود و بین نوده و بانیدر، از این مسیر رفت و آمد زیادی داشت. طوری وانمود کردم که گویی هندوانه از روی زمین برمی دارم. محسن و محمد کوچک، از دور با زبان به من متعرض شدند و من وانمود کردم که از آنها ترسیده ام و پشتم را به آنها کرده و راه افتادم؛ آنها نیز به شجاعت افتاده و به دنبالم افتادند؛ من همان هنگام به سمت آنها برگشتم. پسرعموهایم که بسیار ترسیده بودند، بند را رها کرده و شروع کردند به فرار! و هرچه داد می زدم که: ((من حسین هستم)) باور نمی کردند. جالبی ماجرا زمانی است که این دو نفر، در حین فرار، جمعیتی از بچه ها _که یا در حال چراندن گوسفندان بودند و یا از بندهایشان مراقبت می کردند_ را همراه خود به فرار انداختند! از جمله: مرحوم جواد غضنفری، حسین شاهپرست، محمد باقری و ... . آنها، گوسفندان خود را رها کرده بودند!

   این فرار تا دامنه ی شمالی شاهری ادامه داشت و من آن موقع به دامنه ی جنوبی شاهری رسیدم و بسیار نگران بودم که فرار آنها تا روستا ادامه پیدا کند و برای من دردسرساز شود و مورد مواخذه ی بزرگترها قرار بگیرم، اما خوشبختانه چون فاصله ی بین ما زیاد شده بود، آنها توقف کردند. حسین شاهپرست، شروع به پرسیدن این سوالها، از من کرد:

   ((اگر تو واقعا حسین پرخاله هستی، بگو اسم پدرت چیست؟ اسم مادرت چیست؟ اسم برادرت چیست؟))  من هم به سوال هایش جواب دادم و او وقتی جواب های صحیح من را شنید، کمی جرات پیدا کرده و با شک و دودلی به طرف من حرکت کرد. در بین راه، همچنان به سوالات خود ادامه می داد تا به من رسید و فریاد زد: ((اُولان گَلین قورخمیین، حسین خَل اُوقلو دُو یَه!))

   و به این شکل، شوخی کوچکی که می رفت تا درسرساز شود، ختم به خیر شد.