كاتاتپه يه سلام(4)
سلام عزيز همزبانلا سلام
آنا دلي دانوشان بيلره سلام ( آنا دلي دانوشان بگ لره سلام)
درادامه سخن به عرض مي رسانم :تقريبا اوايل فصل پاييز كه هوا رو به سردي مي رفت وعصرها گرماي آتش خوشايند مي شد بچه ها اگرتنور گرمي در محله پيدا مي كردند دوره هم مي نشستند وبازيهايي مانند خمگ ( گول يا پوچ )چوپان آندو و معما و... بازي مي كردندعصرپنجشنبه ها نيزگاهي صداي مرشد خدابيامز هم سكوت كوچه هارا مي شكست و از مولا علي(ع) ومالك اشترش مي خواند . معمولادرون تنورها چندعدد ديزي هم ديده مي شد كه عطرآبگوشت آن با ادويه هاي محلي و گوشت بره تمام محله را پرمي كردواشتهاي هرسيري را تحريك مي نمود چه رسد به گرسنه . باغروب آفتاب بچه ها يكي يكي سر تنوررا ترك كرده براي صرف شام به خانه مي رفتندوپس از صرف شام و انجام تكاليف مدرسه دوباره به محل برمي گشتندو داش قيز زي بازي مي كردند. شبها طولاني بودو تلوزيون هم وجودنداشت كه مردم را مثل حالاخانه نشين كند،بنابراين بزرگترها به خانه همديگربراي شب نشيني مي رفتندوبه قصه گويي وتعريف از كارهاي روزانه خود وبه حكايت كردن از مسائل روز مره مي پرداختند وبا پذيرايي ميز بان با چايي و تنقلاتي مانند كشته و كشمش و گاهي پختن كدو وچغندر وبعضا دنيك شبهاي بلندرا دركنار هم سپري مي كرندودرغم وشادي هم هميشه شريك بودند. درمحله هايي مانند ميدان جلوخيرات پايين(تكي كوچه) و يا خيرات بالا (جلوي مسجد جامع) ايستليخينگ باشو ويا يوخاركو كوچه هم بازار بازي هاي محلي داغ بود .بازيهايي ازقبيل: آقاملاداد – ارنگ ارنگ – قارانو گوردوم - اوغ رو اوغ رو – هي هو والان و چرخيجه پيندي – وبسياري بازيهاي خوب وپر تحرك ديگر انجام مي شدوآنقدر بازي ها جدي وسرگرم كننده بودند كه اصولا كسي متوجه سرماي پاييز نمي شد . يادش بخير.اكنون اين چند بيت نا قابل اشاره اي به آن دوران است كه تقديم شما سروران عزيز مي گردد.
کاتاتپه:باغچالارونگ ازوملری میوه سی تاندورلارونگ ایشکنه سی دیزیسی
گجه لرینگ خوش خاطره مجلیسی
قوم خویش لره مهربان لوق برردی ییرگ لردن کدورتی قرردی
کاتاتپه:تورپاق آستا گدنلرینگ اقوامو پنجشنبه له جمعه لرینگ آغ شامو
مرشودلارونگ آخر هفته بایرامو
کوچه لری برین بیرین گزردی بیرتکه قند بیر چورگه دوزردی
روز جمعه 22آذر1392 - دهم صفر 1435 و 13 سپتامبر 2013ساعت 20:30
هویتی در خطر انقراض!
بسم الله الرحمن الرحيم
سخني چند با ترك زبانان بخصوص هم ولايتي هاي عزيز
هويت شايد اولين و مهمترين ويژگي هر قوم ومليتي است بطوريكه براي تحقير كردن هرملت اولين جمله كوتاه، ولي سنگين وپربار بلحاظ اهانت استفاده مي شود، همين نسبت دادن كلمه بي هوبتي است.بنا براين ملتي موفق وسربلند وسر افراز است كه ازهويت خويش سيانت و پاسدار كند وازاين توهين مبرا باشد.
البته با علم به اينكه خداوند درقرآن كريم سوره مباركه حجرات آيه شريفه13مي فرمايد :( ان اكرمكم عندالله اطقي كم) بنابر اين فقط متقين برترند ، پس هدف از اين عرايض فخر فروشي نيست بلكه در مقابل بعضي جوابهاي شنيده شده است كه به ناچار توجه سروران بزرگوار را به مطالب زير جلب مي كنم:
اگرفقط اندكي اهل مطالعه باشيم با يك مرورمختصر تاريخ، حتي تاريخ معاصر ايران خواهيم ديد كه ترك ها درتمامي عرصه ها افتخار آفرين وهمواره منشا اثربوده اند بهتر است كه بگوييم تاريخ ساز بوده اند.در هربرهه از زمان و تاريخ درعلوم اسلامي، فلسفي ،سياسي ، كشوري و لشكري وعلوم جديد سرامد روزگار بوده اند كه نامشان درتاريخ به عنوان برگ زريني است بر افتخارات كشور.خوب اين از لحاظ درون كشوري .
اما از لحاظ برون كشوري هم اگرنگاهي به تاريخ كشورهاي همسايه داشته باشيم بازهم تاثير تركها بر نقشه جهان پرواضح است.امروزه اگر بدوراز تمام گرايشهاي سياسي و مذهبي وقوميتي كه نگاه كنيم باز ردپاي افتخارآفريني تركهارا درزمينه هاي علمي، سياسي ،مذهبي و ورزشي خواهيم ديد. از دانشمندان علوم هسته اي كشورمان گرفته تا دلير مردان جبه ايثار شهادت وعرصه هاي جهاني ورزش.اما اين همه مقدمه چيني براي يك مطلب تلخ وتاسف باري است كه يكي دودهه اخير دامن گير ترك زبانها ي(آذري وخراساني) شده است وآن بي مهري به زبان مادريمان است،كه خرامان خرامان مي رود كه به دست فراموشي سپرده شود .چرا؟ چه كمبودي را حس كرده ايم كه زبان مادري، كسر شانمان شده است . و سعي داريم فرزندانمان با زبان فارسي سخن بگويند. بنده بيشتر ،روي سخنم با عزيزاني است كه درولايت وزادگاه خودشان ساكنند پدر ومادر هردو ترك زبان هستند ولي بافرزندانشان فارسي صحبت مي كنند وقتي انتقاد ويا علت را سئوال مي كنيم جوابشان يك چيز است: و اون اينكه درجامعه ،مدرسه و ... فارسي زبانها مسخره مي كنند.آخه چرا؟ چون به دوزبان زنده دنيا مسلط هستند مورد استهزاء قرارمي گيرند.؟ اصولا اگرهم چنين باشد كه بايد طرف مقابل تحقير شود. چون كسيكه به دوزبان تكلم مي كند يعني دوبرابر كسي كه فقط يك زبان بلد است خزانه لغت درحافظه دارد. اصولادرآينده تاريخ وتاريخ خوانان وقتي به دهه 1370 به بعد(عصر حاضر) كه برسند، درآن جغرافيايي كه اقوام ترك مي زيسته واكنون مي بينند خبري از ترك زبان نيست چه قضاوتي خواهند كرد؟ غير ازاين كه خواهند گفت در اين برهه از تاريخ يامردم منطقه خود كم بين بوده اند يا ضعيف النفس كه نتوانسته اند از زبان مادري شان حفاظت كنند وهويت واقعي شان را از دست داده اند؟
جادارد كه درهمين جا به هموطنان كرد زبان غيور دست مريزاد عرض كنم كه با تمام وجود اين عزيزان با غيرت وافتخار ازميراث نياكانشان حفاظت نموده اند. بنده در دهه 60 ،هم آذربايجان بوده ام وهم كردستان وحالا پس از گذشت بيش از سي سال در همين سال جاري هردو استان را رفتم اما آنچه كه ديدم ثبات در كردستان بود بطوريكه كوچك و بزرگ ،زن و مرد ، پير وجوان ملبس به لباسهاي كردي ومتكلم به زبان كردي و با افتخار درشهر وآبادي كوي برزن كارمند دراداره اش،بازاري در حجره اش و ... مشغول زندگي بودند اما آنچه از آذريهاي خودمان وهمزبانانمان مي بينم وديدم اكثريت آنها بافرزندانشان فارسي سخن مي گفتند ودر جواب سئوال بنده مي گفتند : بچه هادر مدرسه مسخره مي كنند. از اين تفكر خيلي احساس حقارت كردم ومتاسف ومتاثرشدم كه چرا داريم هويتمان را گم مي كنيم. وچرا به زبان مادري مان وميراث آباو اجدادي مان . . .
چهار شنبه 6/9/1392مطابق با23محرم1435 برابر با 27نوامبر 21013 ساعت 8:30
کاتا تپه یه سلام! (2)
با عرض
سلام مجدد![]()
دوباره خدمت رسيديم با چندبيت ديگر از كاتا تپيه سلام .قبلا بيان شد كه درسالهاي 86-85 اين شعر به تاسي از زنده ياداستاد شهر سروده شد اما اين قسمت از شعر(پنج مصرع اول )درسفري كه به زادگاه عزيزمان داشتم درست نقطه اي كه از طرف كوشكندر به سمت نوده چشم انداز زيباي ده نمايان مي شود في البدااهه به ذهنم رسيد لذا به شرح زير تقديم شماسروران مي گردد.
![]()
كاتا تپه گلديم سنه يتير ديم عمرينگ يكو دردلرينن بينير ديم
خوش گونلري بيرده ياده گتيرديم
هيچ يو خودي غريب آنام خبري ديوار اوسته اوپديم بيرماق اثري (*)
حیف:نه گوزل گونله که گلمز گوروم قره گونونگ دیونی من اولدو روم
خوشحال اولوم عزیزلری گولدوروم
گیدی او خوش گونله دوباره گلمز خراب اولان ایشیم داهي دوزلمز
*: مصراع پنجم شايد براي خواننده گان عزيز مورد سئوال باشد لذا بايد عرض كنم كه اشاره اي است به گذشته، زماني كه هنوز آثاري از خانه باغ را داشتيم ديوارهاي گلي آن توسط خدابيامرز مادرم چيده شده بودو رد انگشتان رنج ديده وزحمتكش وي هنوز بر روي ديوارخانه باغ سختيها ورنجهاي روزگارش را روايت مي كردو بنده كه دلتنگ مادر بودم رد انگشتانش را مي بوسيدم و...
بدرود![]()
السلام عليك يا قمر بني هاشم
اي كه نوردل مايي به ابي انت وامي
برهمه دردها دوايي به ابي انت وامي
نوگل باغ رسوي ميوه باغ بتولي به ابي انت وامي
ثمر نخل وفايي به ابي انت وامي
يارب يارب به كربلا آب روان قيمت جان شد
حنجر اصغر هدف تير و كمان شد
توسرا پاي جلالي پدر فضل و كمالي
پسر شير خدايي به ابي انت وامي
ادب از حلقه بگوشان سركوي وفايت
كه همه مهرو وفايي به ابي انت وامي
يارب يارب به كربلا آب روان قيمت جان شد
حنجر اصغر هدف تير و كمان شد
توچه جسمي توچه جاني، توچه مهري تو چه ماهي
كه چنين جلوه نمايي به ابي انت وامي
هرشهيدي زمقام تو خورد غبطه به محشر
كه توشمع شهدايي به ابي انت و امي
يارب يارب به كربلا آب روان قيمت جان شد
حنجر اصغر هدف تير و كمان شد
روز حاجت همه محتاج تواز عارف و عامي
چو علي عقده گشايي به ابي انت وامي
منصب ساقي كوثر به تو تفويض شد آري
ساقي كرب وبلايي به ابي انت وامي
يارب يارب به كربلا آب روان قيمت جان شد
حنجر اصغر هدف تير و كمان شد
التماس دعا چهارشنبه 22/8/92 روز تاسوعاي حسيني ساعت 10 بامداد
السلام عليك يا ابا عبدالله
چه گويم شرح حال نا اميدان
چه شددر كربلا شام غريبان
چوزد بادخزان بر گلشن دين
خزان شد يكسره گلزار ياسين
حسين جانم حسين جانم حسين جان
گلان فاطمه پرپر به صحرا
چو اوراق صحف هريك به يكجا
فتاده روي خاك عريان بدنها
شده خارو خس صحرا كفنها
حسين جانم حسين جانم حسين جان
زمين كربلا دارالسلام است
مزار اطهر سوم امام است
زمين كربلا زينب غريب است
زديدار عزيزان بي نسيب است
حسين جانم حسين جانم حسين جان
نوشته برتن گلهاي پرپر
شهيدان زنده اند الله و اكبر
دراين وادي كه خيزد مشك و عنبر
به خون غلطيده گلهاي پيامبر
حسين جانم حسين جانم حسين جان
دراين صحرا كه بي شمع چراغ است
بيان تا بيابان سوز و داغ است
نشسته شبنم اشك ملائك
به گلهايي كه دراين طرفه باغ است
حسين جانم حسين جانم حسين جان
به خط خون نوشته بر مزارش
كه اين قبر حسين تشنه كام اشت
حسين جانم حسين جانم حسين جان
التماس دعا
چهارشنبه 92/8/22 روز تاسوعاي حسيني ساعت 10 بامداد
غم گيت مسين او نازنيم قله يه
باسلام مجدد. عرض كرديم كه قديم براي ساختن خانه از اهالي ده دعوت مي كردند براي كمك و معمولا از هر خانواده اي يك نفر براي اين موضوع به كمك مي رفتند . البته روز اول از كاتاتپه يك روز يا دوروز با چهارپا به مقدارنيازخاك مي آوردند .روز بعد ريسمان كشي (وبه قول اهل فن واستا هاي آن زمان ريجه كشي)بود وبه همراه دو يا سه نفر اجرا مي شد، براي روز سوم كمكها( ياورها) يا به قول خودمون يوار ها مي آمدند.كار شروع مي شد كارها تقسيم شده بود وهر كسي در يك قسمت مشغول مي شد. حوالي ساعت 10 روحاني هاي روستا براي خداقوت گفتن و عرض تبريك به محل كار سر مي زدند و براي تبرك و تيمن صلوات برمحمد آلش مي فرستادند در اين اثنا يكي از خانمهاي ده هم سپنج دود مي كرد و به اطراف ساختمان و دورسركاركنان مي چرخانيد. معمولا نزدييكان صاحبكار يا همسر وي شكلات و بيسكوبيت بين افراد تقسيم مي نمود. بسيار فضاي دوست داشتني وخودموني بودآنقدر افراد به هم نزديك بودند كه گويي همه از يك خانواده بودند ظهرآبگوشت بسيار لذيذي تهيه مي شدچنانكه وقتي سفره پهن ونعلبكيهاي حاوي نمك و فلفل سياه در روي سفره قرار مي گرفت عطر طعم آبگوشت وفلفل سياه درهم مي آميخت وبا همدلي حاضرين يكي مي شد، نيرويي مضاعف به هر ياوري مي بخشيد.وبالاخره تا غروب همان روز سقف خانه هم پوشيده مي شد.(به همين سادگي بله به همين سادگي) ناگفته نماند كه به جز استاد بنا ونجار كسي ديگر مزدي دريافت نمي كردند.بنابر اين چند بيت زير گريزي است به آن زمان يادش بخير:
کاتا تپه:قیرمزتورپاقلارونگنن بارجامی نن چکیدیگ دامنیگنن
پالچوق ادیب دیوار استه توکیدیگ خام خشت لری پالچوق اوسته قویید یگ
کاش گنه اویو وارلوق لا اولی دی اوسیز لیقی جامعه دن یغی دی
رحمت لیق شیخ عموگلن زماندا خان باجولاراوزرلی گی یاخاندا
پیغنبرینگ آدون عمو دوتاندا
قوت اولوب اوستانو ترپدردی موشتو وروب خشت اوستو نه ازردی
دوشنبه 92/8/20 ساعت19:30
کاتا تپه یه سلام!
هم ولايتي هاي عزيز كاتا تپه را همه مي شناسيد ولي شما جوانها شايد از آن تپه خاطره اي نداشته باشيد. اما بزرگترها بياد دارندكه :قديما براي ساخت وساز خانه ها از آن تپه خاك مي كندند و با ياور يا كمك گرفتن از فاميل با همكاري هم خاك را تا محل احداث ساختمان بوسيله چهارپايان مي آوردند. زمستانها نيز بچه ها از اين تپه كه آن زمانها پوشيده از برف بود به عنوان پيست اسكي استفاده مي كردند. گاهي هم به عنوان سنگر يكي از طرفين دعوي مورد استفاده قرار مي گرفت .در فصل بهار ايام عيد نوروز هم از خرمن كاه ها بچه هاي ده به عنوان تفريحگاه استفاده هاي متعدد مي نمودند خلاصه اينكه كاتا تپه توماري از اسرار تلخ وشيرين بچه هاي آن زمان را در خود جاي داده است. بنابراين حقير برآن شدم تا در حد بضاعتم چند بيتي به تقليد از استاد شهريار عليه الرحمه براي اين محل آرامبخش و مهربان بسرايم كه به تدريج تقديم شما سروران خواهم كرد.
(کاتا تپه یه سلام)
کاتا تپه: نودیمزینگ بامو تورپاقونگ نان اتاق لاروموز هامو
دولدولداشو ساده لرینگ امامو
سلام اولسون آنا یوردوم نودیه حیف گله بیلمرم ده او دوریه
کاتا تپه: یانداغلارونگ یاخانده چرک وروب کل لرینه یینده
دامنیگده چاقالا اوی نینده
یادونگدادو جارچوگذیب دیردی صاوا حمام خرابدو گذ میردی
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك يا اباعبدالله وعلي الارواحلتي حلت بفنائك
پس از حمد وثناي ايزد منان و عرض ارادت به پيشگاه مقدس آقاولي عصر (عج ) وباهداي سلام و عرض ادب و اداي احترام به محضرهمه خوانندگان وهمزبانان عزيز وعرض تسليت حلول ماه محرم ماه پيروزي خون برشمشير.
تقديم به ارواح طيبه شهداي كربلا
گينه آغشام اولدي غم سينه مه غوندي آيلار گچيب الله محرم اولدي
باشا غرا سالّام من سينه مه ورّام سنه قربان اولّام حسينيم ايواي
بو آيونگ اونوندا آتا قوجاغوندا سوت امر جيراني قانه بللّر
بالا قيزلر چولده سوجامو الّرده آتا فراغينده گز ياش توكلّر
زندگی فرصت با هم بودن است!