كاروان رفته و من مانده به راهم...

 

كاروان رفته و من مانده به راهم...

يارب ار نگذري از جرم و گناهم چه كنم ؟

ندهي گر به در خويش پناهم ، چه كنم ؟

 

گر براني و نخواني و كني نوميدم

به كه روي آرم و حاجت ز كه خواهم ، چه كنم ؟

 

گر ببخشي گنهم ، شرم مرا آب كند

ور نبخشي تو بدين روي سياهم ، چه كنم ؟

 

نتوانم كنم انكار گنه ، يك ز هزار

كه تو بودي به همه حال گواهم ، چه كنم ؟

 

بارالها كرمي ، مرحمتي ، امدادي

كاروان رفته و من مانده به راهم ، چه كنم ؟

التماس دعا

دیروز شیطان را دیدم

در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ؛

فریب می فروخت!!

مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو میکردند،هول میدادند و بیشتر میخواستند

توی بساطش همه چیز بود : غرور،حرص،دروغ،جنایت و...

هرکس چیزی می خریدو در ازایش چیزی می داد

بعضی ها تکه ای از قلبشان را میدادند

و بعضی پاره ای از روحشان را

بعضی ها ایمانشان را میدادند

و بعضی آزادگیشان را

شیطان میخندیدو دهانش بوی گند جهنم میداد،حالم را به هم میزد،انگار ذهنم را خواند

موذیانه خندید و گفت :

من کاری با کسی ندارم

فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا میکنم

نه قیلوقال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد

می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند

آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت:

البته تو با اینها فرق میکنی

تو زیرکی و مومن،زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد

اینها ساده اند و گرسنه،در ازای هرچیز فریب میخورند

ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد ک لابه لای چیز دیگر بود

دور از چشم شیطان آنرا برداشتم و توی جیبم گذاشتم

با خود گفتم:بگذار یکبارم که شده کسی چیزی را از شیطان بدزدد

به خانه آمدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم

توی آن اما جز غرور چیزی نبود

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت

فریب خورده بودم،فریب

دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود!

فهمیدم ک آنرا کنار بساط شیطان جاگذاشتم

تمام راه دویدم،تمام را لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم

میخواستم عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم

به میدان رسیدم،شیطان اما نبود

آنوقت نشستم و های های گریه کردم،اشک هایم ک تمام شد

بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم

ک صدایی شنیدم....

صدای قلبم را

و همانجا بی اختیار ب سجده افتادم و زمین را بوسیدم

به شکرانه قلبی ک پیدا شده بود.


سکوت خود ترانه ی زیبایی ست, اگر بهانه ی آن عشق باشد.


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

دانشجویی به استادش گفت:
 استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.

  استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟

 دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

 استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!

موندم اگه خدا یه لحظه پشت كنه بهم چی میشه...



ابو تــراب را گفتنـــد:

یا علــــــــی ما فعلتَ حتـــــی نصیرَ علیــــــاً ؟....

چه کردی که علــــــــــــی شدی؟ ...

فرمــــــــود: إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبـــــــی ....

نگهبــــان دلـــــــــ♥ـــــم بودم...



نمازش که تمام شد چادرش را تا کرد و گذاشت توی سجاده...

موهایش را پریشان کرد...

سرخاب سفیدابی کرد و وارد میهمانی شد...

فرشته لبخند تلخی زد...

فقط خــــدا برایت نامحرم بود...

داری داخل یک کوچه طولانی راه می روی، چپ و راستت خانه های جور و

واجور، درهای مختلف با انواع رنگ ها، حیاط های بزرگ و کوچک، حوض و

پله و باغچه و ...

اما تو از کجا فهمیدی خانه ای که داری می بینی بزرگ است یا کوچک؟

اصلاً تو که نمی بینی حیاطش را ... تو داخل کوچه هستی و تنها چیزی که

می توانی ببینی در است ...

در هایی که بعضی طرح دارند و بعضی ساده، بعضی رنگی و تر و تازه،

بعضی زنگ زده و زهوار در رفته، ...

همینطور که داری به راهت ادامه می دهی، می رسی به خانه ای که

درش باز است... تازه اگرخودت هم نخواهی از سر کنجکاوی هم که شده،

باز هم سرت را می چرخانی و همانطور که داری رد می شوی، داخلش

سرکی می کشی و بعد اگر کنجکاوی ات ولت کرد به راهت ادامه می

دهی... فکرت مشغول می شود به حیاط و حوض و باغچه و...

آری در باز بود و توانستی داخل خانه را ببینی اما اگر در بسته باشد چه

؟؟؟باز هم می توانی ؟؟؟معلوم است که نه.اصلاً اگر آنقدر جلوی در

بایستی تا علف زیر پایت سبز بشود هم نمی توانی ببینی چه خبر است در

خانه. اصلاً وقتی در بسته باشد همینطور رد می شوی و می روی و هیچ

چیز این خانه توجه تو را جلب نمی کند چه رسد به اینکه بخواهی داخلش

را ببینی.

خلاصه کم کم به انتهای کوچه می رسی و داخل چند تایی از خانه ها را

می بینی که در هاشان باز است، بعد می رسی به خیابان.

وارد پیاده رو می شوی و شروع می کنی به قدم زدن. آنطرف تر چند جوان

را می بینی که از کنار همه بی تفاوت رد می شوند و می گذرند ولی وقتی

به بعضی ها می رسند جور دیگری رد می شوند، شاید چیزی، حرفی،

متلکی هم می پرانند. از خودت می پرسی چرا؟ چرا فقط به بعضی ها

جور دیگری نگاه می کنند؟؟ چرا فقط به بعضی ها متلک می گویند؟؟؟چرا

فقط بعضی ها را اذیت می کنند؟؟؟؟

بعد یاد کوچه می افتی...در بعضی خانه ها باز بود....



زنبور عسلی در اطراف آتش بر افروخته نمرودیان پرواز می کرد .

حضرت ابراهیم از او پرسید: زنبور، در اطراف آتش چه می کنی ؟

 آیا نمی ترسی که سوخته شوی ؟

زنبور گفت : یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم !

ابراهیم ( با خنده ) گفت : تو مگر نمی فهمی

آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر این آتش ندارد ؟

زنبور گفت : چرا می خندی یا ابراهیم ؟

 من به خاموش شدن یا نشدن آتش نمی اندیشم ،

بلکه به این می اندیشم که اگر روزی از من بپرسند

آن هنگام که ابراهیم در آتش بود تو چه می کردی ؟

بتوانم بگویم من نیز در کار خاموش کردن آتش بودم ...



بارالهــــــــا ...

گاهی میان وسعت دستان خالی ام

حس می كنم تمام دار و ندارم نگاه توست ...



هیچ سنگی نشود سنگ صبورت آقا


تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد.....

حجاب گل عفاف

زن امین حق الله

عده ای تصور می کنند حجاب برای زن محدویت و حصاری است که خانواده و وابستگی شوهر برای او ایجاد کرده است در حالیکه در بینش قرآن کریم،حجاب زن تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خود صرف نظر کردم،حجاب زن مربوط به مرد نیست تا بگوید من راضیم حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهندبلکه حجاب زن حق الهی است لذا در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد،قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می کند اما در اسلام چنین نیست زیرا حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر ونه حق برادر و فرزندانش می باشد.همه اینها اگر رضایت بدهند قرآن رضایت نخواهد داد چون حرمت وحیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است یعنی حیثیت زن حریم خداوند است خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید تا معلم وقت باشد و پیام عاطفه بیاورداگر جامعه ای این درس وقت و عاطفه راترک کند و به دنبال غریزه و شهوت برود و به همان فسادی مبتلا می شود که در غرب ظهور کرده است زن به عنوان ایمن حق الله از نظر قرآن،مطرح است یعنی این مقام و این حرمت وحیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست به زن داده و فرموده این حق مرا به عنوان امانت،حفظ کن در حقیقت عفاف زبانی دارد و آن حجاب است که نماد تفکر و اندیشه ی دینی است خداوند در فرهنگ با شکوه عفاف از زن می خواهد به عنوان یک انسان ،ارزش وجودی خود را بشناسد و خود را بازیچه دست نامحرمان نسازد و از سوی دیگر همگان را به چشم پوشی از نامحرم دستور می دهد بلکه همه دست به دست هم نهاده عفاف اجتماعی را رقم بزنند.

حجاب و پوشش ظاهری لزوماً به معنای برخورداری از همه  مراتب عفاف نیست عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست نمی توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می شود عفیف دانست زیرا پوشش ظاهری یکی از علامت ها ونشانه های عفاف است و بین مقدار عفاف و حجاب رابطه ای تاثیر و تاثر متقابل وجود دارد بعضی نیز رابطه عفاف و حجاب را از نوع رابطه ریشه و میوه دانسته اند با این تعبیر که حجاب میوه  عفاف و عفاف ریشه حجاب است برخی افراد مکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند این حجاب تنها پوسته ظاهری است از سوی دیگر افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری مثل من قلب پاک دارم خدا با قلب ها کار داردخود را سرگرم می کنند چنین انسان هایی باید در قاموس اندیشه خود این نکته اساسی را بنگارند که درون پاک ،بیرونی پاک می پروراند و هرگز قلب پاک،موجب بارور شدن میوه ناپاک بی حجابی نخواهد شد نگاه دروازه دل است وقتی چشم بر تصویری گشوده می شود اگر آن تصویر دل خوانده باشد گرایش قلبی نسبت به آن افزایش می یابد براین اساس است که قرآن تاکید برخورداری از نگاه حرام دارد گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی نگاه به نامحرم است نگاه های آلوده تخم شهوت را در دل بارور ساخته صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند نگاه کردن به ناموس دیگران خواست شیطان است چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند محل کمین شیطان است کسی که حجاب را رعایت کند و خود را در معرض تماشا و دید دیگران قرار ندهد کمتر کسی به او نگاه می کند حضرت علی(ع)پوشش را مهمترین عامل تعدیل حس زیبایی دوستی و خودنمایی دانسته و می فرماید زکات زیبایی عفاف است بنابراین رعایت حجاب بهترین راه اعلام عفت است وثمره ی آن امنیت جنسی می باشد همان امنیتی که امروزه حلقه مفقوده ای در جوامع غربی است

تفاوت میان نوزاد پسر و دختر

آیا همه از داشتن یا هم تولد نوزاد دختر ناراحت می شوند، نظر شما در این مورد چیست؟

اولاد چه دختر و چه پسر از بزرگترين و بامنفعت ترين نعمت هائى است كه حضرت پروردگار به بندگانش عنايت فرموده است که همه باعث استحکام و شکل دهی زندگی خانوادگی شده و محبت را میان اعضای خانواده  بیشتر می سازد و اما چرا برخی از خانواده ها میان دختران و پسران شان فرق می گذارند و از تولد نوزاد دختر ناراحت می شوند؟

 

 

گفتنیست که تفاوت قایل شدن میان دختر و پسر، پدیده یی دوره جاهلیت عرب قبل از اسلام بود، که به نام ننگ و عار ، دختران نوزاد خود را زنده به گور مى ‌كردند ، تا این که آفتاب اسلام طلوع کرد و این جرم را محکوم کرد.

 

بدبختانه که هنوز تعداد از مردم ،داشتن پسر را نوعی امتیاز و دختر را مایه شرم  می دانند، اما سوال اینجاست که فرق گذاشتن میان اولاد چی مشکلاتی خلق می کند و دیدگاه اسلام در این مورد چیست؟

 

مولوی جمال الدین باشنده ی شیرخان بندر ولایت کندز می گوید: "در قریه ی کسی آمد بیا که یک شخصی  دخترش را میکشد، وقتی آنجا رسیدم، دیدم که مرد می خواست هردو مادر و دختر را بکشد به خاطر اینکه چرا دختر به دنیا آورده است به مشکل توانستم مرد را از قتل همسر و دخترش منصرف بسازم".

 

تنها این مرد از پیدا شدن دختر نوازادش ناراحت نبود، بلکه هما از ولایت بدخشان قصه می کند، پس از عروسی خاله اش، وقتی نوزاد دوم دختر به دنیا آمد از سوی شوهرش طلاق شد  و زن دوم گرفت و باز هم دختر پیدا کرد و او را هم طلاق داد.

 

عده یی دختر را مال مردم می دانند و حتی از حق میراث هم محرومش می سازند و بچه را به بهانه ی این که تا اخیر عمر  در خدمت والدین شان می باشد و به اصطلاح خرچ و خوراک می آورد امیتاز قایل می شوند.

 

 خانواده هاییکه میان دختر و پسر شان تفاوت قایل نیستند، زندگی خوشبخت دارند.

 

و اما آیا همه یکسان از داشتن یا هم تولد نوزاد دختر ناراحت می شوند؟ خالق داد از ولایت بدخشان، داشتن دختر را از نعمت های خداوند می داند و مهربانتر و دلسوزتر از بچه می خواند و خانم شبانه تعصب یا فرق گذاشتن میان دختر و پسر را منحصر به اشخاص خودخواه و بی سواد می داند.

 

کسانیکه دختر و پسر را به یک امتیاز می پذیرند، زندگی بی دغدغه و مملو از صمیمت و اتفاق دارند و از زندگی شان هم راضی اند و از نگاه اسلام هم  خشنودی خداوند متعال و رسول اش را در دنیا و آخرت کسب کرده اند.

روایات و احادیث در مورد حجاب و عفاف

یا ایّها النّبیُِ قُل لِاَزواجِکَ وَ بَناتکَ وَ نساءِالمُؤمنینَ یُدنینَ عَلَیهنَّ من جِلابیهنَّ.(1)

ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنین بگو:روسری های بلند خود را بر خویش فرو افکنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند.


وَ قُل للمُؤمناتِ .......لا یُبدینَ زینَتَهُنَّ الّا ما ظَهَرَ منها وَلیَضربنَ بخُمُرهنَّ علی جُیوبهِنَّ.(2)

ای رسول خدا ،به زنان مؤمن بگو:......زینت خود را آشکار نکنند مگر آن چه قهراً نمایان است،و روسریهای خود را بر سینه و گردن خود بیفکنند.


.......وَلا یَضرِبنَ بِاَرجَلِهنّ لیُعلَمَ ما یُخفینَ من زینَتِهنّ َ.(3)

و(زنان) هنگام راه رفتن پای خود را به زمین نکوبند تا زینت پنهانشان شناخته نشود.

۱-احزاب ،59
۲-نور ،31
۳- نور، 31


بهترین گوهر زن




فاطمة الزهراء:خَیرٌ لِلنِساءِ اَن لا یَرینَ الّرِجالَ وَ لا یَراهُنّ َ الرّجالُ.(1)
روزی رسول خدا (ص) از اصحاب خود پرسید:چه چیزی برای زنان بهتر است؟ اصحاب ندانستند.

علی(ع) نزد فاطمه(س) آمد و پرسش پیامبر را با وی در میان گذاشت.

فاطمه (س) پاسخ داد: «بهترین عمل برای زنان آن است که مردان نامحرم را نبینند و مردان
نامحرم نیز زنان را نبینند.»

چون علی به خدمت پیامبر بازگشت ،پاسخی را که فاطمه داده بود،عرض کرد.

پیامبر فرمود:چه کسی این پاسخ را برای تو بیان کرده؟ علی (ع) عرض کرد: فاطمه.

پیامبر فرمود: اِنّها بَضعًة ُ منیّ (فاطمه پاره تن من است)


۱-بحار الانوار ،ج 43 ،ص 54


گروهی از مغرضان و ناآگاهان به دستورات اسلام،این حدیث و امثال ان را با توجه به مناسبات جدید بشری و حضور ناگزیر زن در اجتماع ،برای زن امروز ناکارامد میدانند.اما در پاسخ آنان باید گفت:
اولاً: حضرت زهرا (س) در این سخن ،یک توصیه اخلاقی را برای زنان تاکید کرده است.یعنی با نگاه به ویژگی روحی و جسمی زن از یک سو و نیاز بشر در هر عصر و زمان به لحاظ ارزشهای اخلاقی و انسانی که در راس آنها همزیستی سالم اخلاقی زن و مرد است از سوی دیگر،سفارش دور بودن زن از مرد رامطرح کرده است، چرا که زن نقش اساسی در سلامتی یا فساد آن ارزشها ایفا می کند.
ثانیاً: با توجه به شواهد تاریخی و سیره مسلمانان در قرون اولیه ،که حاکی از حضور سازنده زنان در عرصه های مختلف اجتماع است،قطعاً این حدیث شامل زنانی نیست که به نوعی موظف به پذیرش مسئولیت اجتماعی هستند و آن حضرت نیز در مقام نفی این واقعیت اززندگی مسلمانان نبوده است.
ثالثاً: شاید این سفارش و تاکید بانوی نمونه اسلام حکایت از حقیقتی بزرگ است که امروز شاهد آن هستیم و آن این است که هر چه زنان از مسئولیت اصلی خود یعنی ساختن بهشت خانواده و تربیت نسل سازنده برای جامعه ،فاصله بگیرند، ناچار به ویرانه ها و ناهنجاریهای اجتماعی نزدیک خواهند شد.لذا آن حضرت زنان را تشویق می کنند تا از حضور نابجا در اجتماع بپرهیزند و به مسئولیت سنگین خود توجه کنند.
استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب مساله حجاب خود ص 241 می گوید:«آنچه اسلام می گوید نه آن چیزی است که مخالفان اسلام،اسلام را بدان متهم می سازند. یعنی محبوسیت زن در خانه و نه نظامی است که دنیای جدید ان را پذیرفته است و عواقب شوم انرا می بیند، یعنی اختلاط زن و مرد در مجامع اسلام میگوید:نه حبس و نه اختلاط بلکه حریم.سنت جاری مسلمین از زمان رسول خدا همینطور بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شده اند ولی همواره اصل« حریم» رعایت شده است.در مساجد و مجامع ،حتی در کوچه و معبر ،زن با مرد مختلط نبوده است.»


حجاب عامل مصونیت




الامام علی: صِیانَةُ المَراَة اَنعَمَ لحالها وَ اَدوَمُ لجَمالها .(1)
امام علی (ع) : «پوشیدگی زن (با توجه به موقعیت روحی و جسمی اش) برای او بهتر است و زیبایی اش را پایدارتر میکند.


۱-غرر الحکم، فصل 44،حرف صاد ،حدیث 10


 

حجاب در برابر کودکان



الامام الرضا (ع): یُؤخَذُ الغُلامُ بالصّلاة وَ هو ابنُ سبع سنینَ و َلا تُغَطّی المراَةُ شَعرَها منهُ حتّی یَحتَلمَ. (1)
امام رضا (ع) :آنگاه که پسر بچه به هفت سال رسید باید به نماز خواندن وادار شود ، اما تا وقتی که بالغ نشده است،بر زن واجب نیست که موی خود را از او بپوشاند.

در این حدیث تنها به موی زن اشاره شده اما این حکم اختصاص به مو ندارد و بخشی از اعضای دیگر بدن و زیور آلات را که معمولاً زنها در حالت عادی جلوی کودکان نمی پوشانند،شامل میشود.

بسیاری از فقهاء از جمله حضرت امام خمینی(ره) پسران نابالغ را به ممیز و غیر ممیز تقسیم کرده اند.کودک ممیز کودکی است که به حد بلوغ نرسیده است اما قدرت شناخت امور جنسی را دارد.لذا بنابر احتیاط واجب، زن باید در مقابل کودکان
ممیز نیز حجاب شرعی را رعایت کند.قرآن کریم در آیه 31 سوره نور می فرماید:

«اَو الطفل الذی لَم یَظهروا علی عورات النّساء»: یعنی واجب نیست زنان،خود را از کودکانی که هنوز درکی از اندام جنسی زنان ندارند بپوشانند.»


 ۱- وسائل الشیعه، ج 3


ساق دست را بپوشانید.




الفضیل بن یسار قال: سَاَلتُ ابا عبدالله عَن الذِّراعَین من المَراَة ،اَهُما من الزینة التی قال الله تبارک و تعالی :«و لا یُبدین زینَتَهُنَّ»(1)
قال الصادق (ع):نعم.و مادون الخمار من الزینة و مادون السوارَین(2)

فضیل بن یسار می گوید:از امام صادق(ع) پرسیدم:آیا ساق دستهای زنان از زینت است. زینتی که خدا فرموده است:باید زنها انها را اشکار نکنند.

امام صادق (ع) :آری( ساق دست زن باید پوشیده باشد) و نیز آنچه روسری آنرا می پوشاند  (مثل گردن) و بالاترازجای دستبند(مثل ساق و آرنج و بازو) نیزاززینت محسوب می شود         (که باید پوشیده شود.)

این پرسش صحابی امام صادق(ع) حکایت از گرفتاری جامعه اسلامی در آن زمان دارد.همان چیزی که امروز نیز جامعه ما گرفتار آن است.گویا داشتن سرپوش بلند درآن زمان بهانه ای برای زنان بوده است تا بالاتر از مچ دستان خود را برهنه دارند همان چیزی
که متاسفانه امروز در میان زنان چادر پوش نیز مرسوم گشته است.؛؛؛؛؛

بانوان محترم ما باید بدانند که سر کردن چادر نمی تواند بهانه ای برای پوشیدن لباسهای آستین کوتاه و نپوشیدن مقنعه یا روسری مناسب در زیر چادر باشد زیرا در رفت و آمدها بویژه در معابر عمومی و خرید در بازارها و نیز سوار و پیاده شدن از وسایل نقلیه،بدون پوشش لباس مناسب و کافی ،رعایت حجاب کامل بسیار مشکل است.


۱-نور 31

۲-وسائل الشیعه،ج14 ص145

آموزش دختران

به طور کلی مقرر شده است که به منظور دستیابی به ثبت‌نام همگانی در مدارس، استان‌های محروم باید با استانداردهای کشوری منطبق شوند. برای مثال، آمار دولتی بیانگر آن است که میزان ثبت‌نام مدارس 97.2 دزصد است، درحالی‌که این آمار در سیستان‌وبلوچستان برای پسران 81.8 درصد و برای دختران تنها 71.5 درصد است.  

همچنین با فعالیت‌های متمرکز شده باید اطمینان حاصل کرد که همه کودکان تحصیلات ابتدایی را به اتمام برسانند. آمار سال 1382 (2001 میلادی) بیانگر کاهشی مداوم در میزان اتمام دوره ابتدایی در گروه‌های سنی مختلف است. طبق آمار تنها 2.7 درصد کودکان 14 تا 16 ساله دوره آموزش ابتدایی خود را به اتمام رسانده‌اند. عوامل موثر در عدم اتمام تحصیلات ابتدایی شامل کیفیت پایین امکانات آموزشی، مربیان بی‌تجربه، کمبود معلمان زن و وجود عقاید منفی نسبت به تحصیل دختران است.

یونیسف قصد دارد ضمن حمایت از آسیب‌پذیرترین، به حاشیه رانده‌ شدهترین و در معرض خطرترین دختران در مناطق منتخب از سه استان محروم، حقوق آنان را در زمینه دسترسی به آموزش احقاق کند. این برنامه ضمن شناسایی روش‌های نوین برای مشارکت اقشار مردم، به وضعیت کودکان آسیب‌پذیر و به حاشیه رانده شده که تاکنون از آموزش محروم بوده‌اند، نیز توجه می‌کند.

دیگر فعالیت‌ها شامل اصلاح مطالب کتب درسی و معرفی شیوه‌های تدریس و یادگیری با مشارکت دانش‌آموزمی‌باشد.

توانمندسازی زنان

توانمندسازی زنان شامل ترفیع دادن زنان به هدایت کنندگان در خانواده و اجتماع است.

در حالی‌که پیشرفت زنان در ایران در سال‌های اخیر قابل توجه بوده است، میزان مشارکت آنان در اجتماع و برنامه‌های توسعه اجتماعی همچنان پایین است. اگرچه زنان روستایی بخش عمده‌ای از نیروی کار را تشکیل می‌دهند، اما به دلیل دسترسی محدود آنان به آموزش رسمی، مشارکت آنان در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی چندان ضروری تلقی نشده است. بنابراین در میان زنان کمبود اعتماد به نفس و غرور دیده می‌شود.

آمار رسمی بیانگر آن است که میزان فعالیت اقتصادی زنان 14.3 درصد است، اما ارزیابی صحیح میزان اشتغال زنان در مشاغل سنتی، خانه و تولیدات کشاورزی و صنایع دستی به دلیل عدم وجود آمار دقیق، دشوار می باشد.

ایران هنوز عضو پیمان‌نامه رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان نشده است. شورای نگهبان جمهوری اسلامی ایران، با بیان این‌که این پیمان‌نامه از جهاتی با شریعت اسلام منطبق نیست، با تصویب آن مخالفت کرد. یونیسف همچنان در تلاش برای تصویب این پیمان‌نامه است.

یونیسف قصد دارد آگاهی و دانش زنان نسبت به مسایلی چون سلامت، مشارکت اجتماعی و فرصت‌های اقتصادی، را با به‌ کارگیری استراتژی‌هایی نوآورانه ای چون تقویت عزت نفس زنان در تصمیم‌گیری‌ها و مذاکره با دیگران، تشویق آنان به ایفای نقش هدایت کننده در خانواده و اجتماع، بالا ببرد.

یکی از محورهای اصلی این برنامه بالا بردن میزان آگاهی میان سیاست‌گذاران نسبت به نقش محوری زنان در اجتماع است. با مشارکت دادن زنان در اجتماع و به کار‌گیری آنان به عنوان ناظر در مسائلی چون خشونت‌های خانوادگی و ثبت‌نام و نگهداری دختران در مدارس، زنان قادر خواهند بود ظرفیت‌های خود را در ارزیابی، بررسی و ایفای نقش برای ایجاد تغییراتی در اجتماع بالا ببرند. مشارکت زنان در شوراهای روستا و کمیته‌های تصمیم‌گیری روستایی نیز می‌تواند بسیار موثرباشد.

ارزش دختر در اسلام

دختر درفرهنگ اسلامی از ویژگی ها وجایگاه خاصی بر خوردار است. در منابع اسلامی با تعبیرات جالبی چون ریحانه(گل) ،قواریر(بلور)،حسنات(نیکی ها) و بهترین فرزندان از او یاد شده است. 

 

پیامبر گرامی اسلام در باره ی دختر نازنین خود فاطمه زهرا فرمود: 

« ریحانه اشمها» ریحا نه ایست که می بویم او را. 

 

امام سجاد در تعبییر جالب و لطیفی فرمود:

دختران و زنان بلورند،آنها را نشکنید.  

نیز فرزند بزرگوارش صادق آل محمد(ص)فرمود:

دختران حسنات و نیکی اند وپسران نعمت ، همانا بر حسنات ثواب شود وازنعمت سوال می شود. 

 

وپیامبر اسلام فرمود:

بهترین اولاد شما دخترانند. 

 

امام رضا (ع) فرمود:

خداوند بر زنان و دختران نسبت به مردان وپسران مهربانتر است. 

 

پیامبر (ص) فرمود: 


بهترین شما کسی است که بریا زنان و دختران بهترین باشد. 

 

نیز فرمود:

هر کس دو خواهر یا دو دختر داشته باشد.به آنان احسان نماید. من و او در بهشت همانند این دو انگشت (سبابه و وسطی) در کنار هم خواهیم بود. 

 

خود پیامبر آن قدر به دخترش ، حضرت فاطمه(ع) احترام می گذاشت که مردم تعجب می کردند و با تمام مقامی که داشت ،دست دخترش را میبوسید و به هنگام مراجعت از سفر ، نخستین کسی که دیدار می کرد دخترش فاطمه بود و هنگامی که می خواست به سفر برود ، از آخرین خانه ای که خداحافظی می کرد ، خانه ی فاطمه (ع) بود.

دعا کنید دختر باشد

امام به بعضی از خانمهای فامیل که میخواستند وضع حمل کنند می فرمودند دعا کنید که بچه شما دختر باشد.

برای اینکه دختر به مراتب بهتر از پسر است.کسی که دختر ندارد یعنی اولاد ندارد.

علاقه آقا به دختر خیلی زیاد بود,یعنی به کسانی که فرزند دختر داشتند میگفتند آن چیزی که مهم است دخــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــر است.

همیشه میگفتند:

آن کسانی که مورد علاقه میتواند قرار بگیرد دختر است.

شاید به همین خاطر بود که عقیده داشتند از دامن زن, مرد به معراج میرود.

زهرا اشراقی_فرشته اعرابی_روزنامه کیهان_12/4/68

 

امیدوارم با این درس به آقا پسرهامون برنخورده باشه.

هممون میدونیم مقصود امام از بهتر بودن فرزند دختر همون مقامی که میتونه یک زن با کشف ارزش وجودیش به دست بیاره.

ولی متاسفانه بعضی از دختر خانمهامون عکس این روال رو در پیش گرفتند...

راستی چی شد ماها فطرت خودمون که سرشار پاکی و نورانیت فراموش کردیم...

چی شد که خیلی دیر داریم میفهمیم بی ارزش شدن خودمون...

چرا این همه فاصله با پدر و مادرامون گرفتیم...

چرا این همه لجبازی...

بعضیها میگن افراط و تفریط پدر و مادرها...

بعضیها میگن چطور دینی که 1400 سال پیش اومده نباید به روز بشه مثل همه ی علوم دیگه(بهانه ی کسانی که میخوان دین رو باب میلشون درست کنند)...

بعضیها میگن ما دوست نداریم مسلمون باشیم...

راستی بعضیهای شما چی میگن؟؟

بدور از همه ی این حرفها این پستم یک نکته داشت.اگه گفتین...

 

 

یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفت:

 

       بنویس!! هر چه میخواهی بنویس.

 

بد،زشت،احساسی،هیجان انگیز،دوست داشتنی،

     

     هی بنویس و پاک کن...

     

چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پر از علامت و حرف بود.

 

چروک و خط خطی و کثیف.

 

جای پاک کردنها و نوشتنهای مکرر رویش دیده می شد.

 

کاغذ را گرفت.یک کاغذ سیاه به او داد و گفت:

 

بنویس.همانهایی که آنجا نوشتی پاک کن ، خط خطی کن...

 

دختر گفت نمیشود استاد،روی برگه سیاه چیزی نوشته نمیشود!!

 

استاد چادرش  را سر کرد و لبخند ملیحی زد.

 

نگاه دختر به سیاهی چادر خیره ماند.

 

" حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است..."

 

آیا خود را واکسینه کرده ای؟؟؟

شما هم میدونستید:

.

.

.

زنان روستایی مولدان و مبدلین محصولات کشاورزی در جامعه روستایی می باشند. بر پایه آمار سال 1375 از کل 055/60 میلیون نفر جمعیت کشور تعداد 817/36 میلیون نفر در شهرها و 026/23 میلیون نفر در روستاها زندگی می کرده اند و از این تعداد 25/19 درصد از کل جمعیت کشور یا حدود 5/11 میلیون نفر را جمعیت زنان روستایی تشکیل می داده است. علاوه بر زنان روستایی، نیم میلیون نفر نیز جمعیت زنان عشایری است.

حال، اگر در میان جمعیت زنان شهری، گروهی وجود دارد که از آنان در تقسیمات جمعیتی به نام خانمهای خانه دار ذکری به میان می آید و صرفا کار آنها سرپرستی امور خانه و خانواده می باشد؛ در روستاها کمتر زنی یافت می شود که در کار تولیدی کشاورزی یا دامی مشارکت مؤثر با مردان نداشته باشد. طبق نتایج یک آمارگیری در زراعت برنج 60 درصد کل کار با زنان بوده و در مورد سبزی و صیفی این رقم تا حدود 90 درصد کار بالا می رود. در مورد پنبه و دانه های روغنی 50 درصد و در کار باغداری 30 درصد کارها توسط زنان انجام می شود. علاوه بر زراعت، در امور دام نیز زنان دخالت بسیار مؤثری داشته و گاه سهم آنان صد در صد کار را در بر می گیرد. یک آمارگیری سهم زنان را در بخشهای مختلف دامپروری به صورت زیر تعیین و بیان نموده است:

چرای دام23 درصد

تعلیف دام41 درصد

مراقبت از دام42 درصد

شیردوشی86درصد

و در یک بررسی دیگر، سهم زنان برای تربیت کرم ابریشم 90 درصد و در پرورش دام و مواد لبنی 65 درصد بوده است. در ارتباط با پرورش طیور، این آمارها بالاتر رفته و در بخش طیور روستایی مسؤولیت زنان گاهی تا 100 درصد می باشد.

بر اساس یک آمار دیگر در روستاها 263 هزار نفر زن مستقلاً در کشاورزی و دامداری و جنگلداری به عنوان بهره بردار و مسؤول واحد کشاورزی دست اندرکار بوده و تمام امور را تحت نظارت خود داشته اند. بنابراین، مولدان و مبدلین محصولات و فراورده های کشاورزی محق هستند از آموزشهای فنی و حرفه ای برخوردار شوند. چرا که آموزش ضمن کار از جمله اصول کلی افزایش بهره وری نیروی انسانی در بخشهای مختلف صنعتی و خدماتی و کشاورزی می باشد.

زنان روستایی و نظام اقتصادی


آرام ؟

آرام برای چه باید گرفت ؟

وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم

پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم

حقیقت تلخ ... باید به خودمون بیایم...

"نمی دانیم نویسنده این متن کیست ولی حقیقت تلخ روزگار ماست ..."

=-=-=-=-=      مثل هر بار برای تو نوشتم: دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
  =-=-=
جواب امام زمان:
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!

 
=-=-=-=-=

 
اللهم عجل لولیک الفرج

و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته

و المستشهدین بین یدیه

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم.

پس به دیگران نخندیم با دیگران بخندیم.

پدر آمد از راه
دست هایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را
... ... بار دیگر گسترد!
بچه ها آن شب هم
مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند

به فکر کودکان گرسنه هم باشیم

قرآن!

من شرمنده ام، اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هروقت در کوچه مان نوایت بلند میشود؛ همه از هم می پرسند:


چه کسی مرده است؟!

علم یا عمل؟

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند

یک تقویت کننده  فکراو را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد.

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.


فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)

خداوندا:

دانشي عطا فرما تا از كنار اين قلابها بگذرم كه شايد دگر فرصتي براي برگشتن به پاكي دريا نباشد .

ماهي ها چه قدر اشتباه مي كنند ؛

قلاب علامت كدام سؤال است كه به آن پاسخ ميدهند ؟

آزمون زندگي ما پر از قلابهايي است كه وقتي اسير طعمه اش مي شويم، تازه مي فهميم ماهي ها بي تقصيرند !

حسد ، كينه ، خشم ، لذت ، غرور، انزجار، انتقام ، ترس ، شهوت ...

کلامی از شیخ بهائی

آدمی  اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده  نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند  بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند  کافراست و بی‌دین .....!!!

لذا نباید بر حمد و  ثنای مردم اعتنا کرد

و جز از خداوند نباید  ازکسی ترسید. 

پس  آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است
 و تو درآن غرق ... این تابلو را به دیوار اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى، مبلها به هم ریخته است، مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى،در آشپزخانه واویلاست و هنوز هم کارهات مانده است .  یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهارچشمى همه چیز را مى پاید... از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرق درهمین کشمکش ها و گرفتاری ها و مشغولیات و خیالات مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ پلکان جلوت یک آینه است ... از آن رد مشو...! لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو، نگاهش کن خوب نگاهش کن، او را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست بشناسی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى باشى ؟  اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوری تر و مهم تر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد...

دکتر علی شریعتی

سرآغاز :

سرآغاز سخن سپاس و ستایش از پروردگار جهانیان است خداوندی که سرانجام خلقت و پایان کارها به او باز می گردد.بهترین درودها و برکات خداوند بر پیامبر رحمت ٬ سراج منیر هدایت و خورشید درخشان تربیت حضرت محمد (ص ) که ریشه های وجودش بزرگواری و درخت وجودش از بهترین درختان است . سلام خداوند بر اهل بیت پیامبر( ص ) که ستونهای استوار اسلام ٬ پناهگاه امن مردم ٬ سرچشمه دانش و ویران کننده جهل و نادانی اند.