با سلام وخسته نباشید به همه عزیزان! بنده جدیدترین نویسنده ی در حال حاضر وبلاگ هستم و انشالله قراره که مقداری از اخبار روستا رو از این به بعد اطلاع رسانی کنم.برای شروع متن زیر رو تقدیم میکنم به تمتمی شما همراهان
.
پاییز مرا به مهر مي فشارد و به دنياي آرزوها مي بردم. آرزوهايم رامانند برگان زردرنگش مي تكاند و مرا چون درخت پير كه از سرما وحشت دارم به زمستان دعوت مي كند. آنچنان كه برگ هاي رنگارنگش درهياهوي باد بي تابي مي كنند. مرا براي رسيدن به آرزوهايم بي تاب تر مي كند.
پاييز، هر لحظه مرابه سمت رؤياهايم مي خواند ومي خواهد كه مرا همسفر باد كند تا سراسيمه درميان برگ ها به دنبال گمشده هايم بگردم و در آخر خود را در ميان گمشدگانم بجويم. پاييز! اي دوست بي آلايشم. هرگاه نسيمت رابه دنبال من فرستادي به اوبگوتابه جاي صداي هوهويش صداي خش خش برگ هايت رابراي من به هديه بياورد، تامرا هرثانيه به ياد آرزوهايم بياورد ودرهرصدم ثانيه براي رسيدن به آنها پريشان ترم كند.
يادمان باشد اگر برگ هاي پاييز را ديديم، به ياد آرمان هايمان بيافتيم تا هيچ گاه فراموششان نكنيم.