عکس العمل بعضیها در دو دقیقه مانده به اذان صبح

ضرب المثل، آیینه ی فرهنگ ملتها

     ضرب المثل گونه اي از بيان است که معمولاً تاريخچه و داستاني پندآموز در پس بعضي از آنها نفهته است. بسياري از اين داستانها از ياد رفته، و پيشينه برخي از امثال بر بعضي از مردم روشن نيست، با اين حال، در سخن بکار ميرود. دانشمندان و زبانشناسان نامدار هنوز تعريفي جامع و کامل براي کلمه ضرب المثل نيافته اند. باتوجه به موقعیت ،جایگاه،عرف ،عادت ها،فرهنگ و بستر اجتماع درهر جامعه ای ضرب المثل هایی رایج شده است.

     مردم روستای ما و روستاهای اطراف نیز در طی چند قرن گذشته، مجموعه ی ضرب المثل هایی بدیع و مخصوص به موقعیت مکانی خودمان را ایجاد کرده اند که هم کوتاه اند، هم پر مغز و هم خنده آور. سال ها فکر جکع کردن این مجموعه ی ضرب المثل ها را در ذهن داشتیم ولی به دلیل نداشتن عزمی راسخ، موفق به انجام این کار نشدیم. اکنون این وبلاگ، یکی از بهترین موقعیت ها برای مشورت و جمع آوری این میراث فرهنگی ماست که با گذر زمان و تغییر واژگان، در حال فراموشی است.

     شما نیز هرچه به یادتان آمد، به صورت نظر به این پست اضافه کنید. خیلی از این ضرب المثل ها در موقعیتشان به یاد ما می آیند؛ پس باید بگذاریم زمان بگذرد تا موقعیت ها برایمان پیش بیایند و خطی به این مجموعه بیفزاییم.  

تا اکنون، 19 ضرب المثل را جمع آوری کرده ایم. دو عدد را همین جا و باقی شان در ادامه مطلب بخوانید.  1- آتا مینَن، بواسونو تانوماس.       2- داقداکو گلد، باقداکونو قوودو.


ادامه نوشته

آموزش خانواده

آموزش خانواده

او خدایی است که شما را از نفس واحدی آفریدو همسر شما را از جنس شما قرارداد تا درکنار او بیاسائیدو۰۰۰۰

                                                                                                ( سوره اعراف آیه ۱۸۹)

هر آنکو خاطر مجموع ویار نازنین دارد                     سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد    

                                                                                      (حافظ )

انسان به دلیل طبیعت وجودی اش که موجودی مدنی است ناگزیر از تشکیل زندگی مشترک می باشد . خانواده که یک واحد اجتماعی است از ازدواج زن ومرد وتولد فرزندان تشکیل شده است خانواده بعنوان یک واحد اجتماعی دارای ویژگیهایی است که باید آنها رابشناسیم . این واحد اجتماعی بنیادین همچنین از اهمیت خاصی برخورداراست همچون عمومیت آن درهمه جوامع - نقش آن درپرورش توانایی های فرزندان - تامین آرامش - حفظ عفت و پاکدامنی اعضاء و ۰۰۰۰

منتظر سلسله مباحث آموزش خانواده باشید با موضوعات مختلفی  همچون مدیریت در خانه و خانواده - خانواده متعادل - شناسایی حقوق متقابل زن و شوهر نسبت به همدیگر - بهداشت روانی خانواده - آسیب شناسی خانواده - خانواده و فرزندان در دوره های سنی مختلف - جوانان و ازدواج۰۰۰۰۰۰

لطفا" نظرات خود را جهت اولویت بندی موضوعات ابراز فرمائید . پیشاپیش از همکاری شما جهت ارائه بهتر مطالب سپاسگزاریم.

                                                                          محمد رضا نوبخت - مدرس آموزش خانواده

                                                                        

درسی از آیت الله بهجت (ره)

~ ((آنچه را که مي دانيد زير پا نگذاريد. اين تمام عرفان است.)) آيت الله بهجت (ره). واقعا که چه قدر زيبا گفته اند. ((آنچه را که مي دانيد)) یعنی: خدا و دنياي به حقش انسان (بنده ي قدرشناس و وظيفه دان و متکي). باید همه چيز در ذهنمان تعريف شده باشد: انسان و نیاز و دعا، بلا و صبر و رضا، عمل و پاداش، فقط بايد اين حقايق را به نفس قبولاند که لازمه اش اين است که از نفس قويتر باشيم.

تصاویر روستا!

عکسی زمستانی ار روستا

با سلام

یک سری از آخرین عکس های روستا که توسط دوست عزیزم آقای ابوالفضل حیدری فر در نوروز92 گرفته شده (البته به جز عکس بالایی) رو براتون گذاشتم تا دانلود کنید. امیدوارم که جالب باشن.

دانلود عکس روستا

بازیگوشی های بچگی پدرم (خاطره ای از 33 سال پیش)

 این خاطره از زمان نوجوانی پدرم (حسین ابراهیمی) هستش.

   آن روزها، مانند همین الآن، شب ها بچه ها را به بند داری می فرستادند. اکنون شاهری بادام زار شده است ولی در آن زمان (30 سال پیش) درخت بادام، بسیار کم تر از حال حاضر بود و اکثر زمین ها را هندوانه می کاشتند. پسرعموهای من (محسن ابراهیمی و برادرش مرحوم محمد) روزها، از بند مواظبت می کردند و شب، من نیز به آنها می پیوستم. یادم می آید که شبی خواستم تا آن ها را امتحان کنم؛ به همین منظور، کتم را چپه پوشیدم تا تقلید کسی را کرده باشم که هوش و هواس درستی نداشت و اهل بانیدر بود و بین نوده و بانیدر، از این مسیر رفت و آمد زیادی داشت. طوری وانمود کردم که گویی هندوانه از روی زمین برمی دارم. محسن و محمد کوچک، از دور با زبان به من متعرض شدند و من وانمود کردم که از آنها ترسیده ام و پشتم را به آنها کرده و راه افتادم؛ آنها نیز به شجاعت افتاده و به دنبالم افتادند؛ من همان هنگام به سمت آنها برگشتم. پسرعموهایم که بسیار ترسیده بودند، بند را رها کرده و شروع کردند به فرار! و هرچه داد می زدم که: ((من حسین هستم)) باور نمی کردند. جالبی ماجرا زمانی است که این دو نفر، در حین فرار، جمعیتی از بچه ها _که یا در حال چراندن گوسفندان بودند و یا از بندهایشان مراقبت می کردند_ را همراه خود به فرار انداختند! از جمله: مرحوم جواد غضنفری، حسین شاهپرست، محمد باقری و ... . آنها، گوسفندان خود را رها کرده بودند!

   این فرار تا دامنه ی شمالی شاهری ادامه داشت و من آن موقع به دامنه ی جنوبی شاهری رسیدم و بسیار نگران بودم که فرار آنها تا روستا ادامه پیدا کند و برای من دردسرساز شود و مورد مواخذه ی بزرگترها قرار بگیرم، اما خوشبختانه چون فاصله ی بین ما زیاد شده بود، آنها توقف کردند. حسین شاهپرست، شروع به پرسیدن این سوالها، از من کرد:

   ((اگر تو واقعا حسین پرخاله هستی، بگو اسم پدرت چیست؟ اسم مادرت چیست؟ اسم برادرت چیست؟))  من هم به سوال هایش جواب دادم و او وقتی جواب های صحیح من را شنید، کمی جرات پیدا کرده و با شک و دودلی به طرف من حرکت کرد. در بین راه، همچنان به سوالات خود ادامه می داد تا به من رسید و فریاد زد: ((اُولان گَلین قورخمیین، حسین خَل اُوقلو دُو یَه!))

   و به این شکل، شوخی کوچکی که می رفت تا درسرساز شود، ختم به خیر شد.

بانک تصاویر و عکس های روستا!

با سلام خدمت تمامی همراهان و دوستان عزیز!

دوستانی که تمایل به پربار تر شدن وبلاگ دارند، میتونن عکس هاشون رو برای نمایش در وبلاگ به ایمیل بنده با آدرس: aminig68@yahoo.com ارسال کنند تا در معرض دید عموم دوستان و علاقه مندان قرار بگیره.

با تشکر از همراهی شما

پدر، مادر، شما متهم اید!

پرده ی اول:

همین چند روز پیش بود که خبر رو شنیدم، واقعا شوکه شدم، بالاخره بعد از 30 سال دوباره اتفاق افتاد آره؟ اونم به چه شکل فجیعی و توسط چه کسانی! به اصطلاح بزرگان روستا!

یاد صفحه ی حوادث روزنامه خراسان افتادم که تیتر زده بود: "دعوای طایفه ای در بلوچستان 4 کشته بر جای گذاشت" و من که کلی به حال اون بیچاره های بلوچ تاسف خورده بودم و پیش خودم می گفتم: "آخه مگه میشه تو این دوره و زمونه که میگن عصر ارتباطاته و این قانونه که مشخص کننده و فصل الخطاب همه چیزه و فضای کلی جامعه این قدر رشد داشته.........
ادامه نوشته

خوش آمدید به مهمانی خدا!

رمضان الکریم

 

 و دوباره روزها و ماه ها چرخید و رمضان آمد، ماه راز و نیاز و خلوت و خلوص و ماه "بنده" گی . نه بندگی! ماه افطاری های ساده ی مسجدی، نان و پنیر و سبزی، و ماه دعوت ها و دیدار ها، ماه رها شدن ها و پر گشودن ها. ماهی که به واسطه ی رحمت بی کران و خاص خدا بر بندگان، برتری یافت بر سایر ماه ها، ماه ذکر و عبادت و نماز و ماه نردیکتر شدن به خدا. ماهی که در های رحمت بر ما بندگان سیاهدل و سیاه کار باز است و شیاطین انس و جان در غل و زنجیر.

در این دو سه روز گذشته چه کرده ایم؟ سجده هایمان را کمی طولانی تر کرده ایم؟ دست نوازش بر سر یتیمی کشیده ایم؟ یا بر سر گذر دست گدایی را به گرمی فشرده ایم؟ نکند در این ماه عزیز که ماه بریدن از تعلقات پست و کثیف زمینی ست، هنوز هم هنگام سحر به فکر هر چه بیشتر پر کردن شکم مان باشیم، یا با افطاری های آنچنانی و پرخوری های بی حد و حصر لذت معنوی این ماه را بر خودمان حرام کرده باشیم.

نکند خواندن مناجات سحری را به چند دقیقه خواب بیشتر فروخته باشیم. نکند لبخند زیبایمان را به واسطه ی گرسنگی و تشنگی فراموش کرده باشیم، نکند سفره های ساده ی افطار های دسته جمعی مساجد را با دعوت های اعیانی و مهمانی های تجملاتی عوض کرده باشیم، نکند در این ماه تعداد ساعات خوابمان از تعداد رکعت های نمازمان فزونی بگیرد، نکند به جای زمزمه ی ربنای افطار چشم به جعبه ی جادو بدوزیم و مسحور سریال هال بی محتوای آن شویم.

نکند فرصت خلوت با خود و خدای خود را در این ماه از دست بدهیم، نکند این ماه بگذرد و ما دست دعایی در نیمه ی شب به سویش دراز نکرده و اشکی نریخته باشیم. نکند که ماه بندگی بگذرد و ما "بنده" گی نکرده باشیم.

هنوز فرصت این ماه باقیست. تو یک قدم بردار، باقی قدم هایش با او!