دکتر
شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که
برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل
بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن
سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می
گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار
می کشیدم و کچل شده بودم.
پس به دیگران نخندیم با دیگران بخندیم.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:12 توسط فاطمه نودهی
|
زندگی فرصت با هم بودن است!